پرسش و پاسخ ویژه 39
پرسش و پاسخ ویژه 39
تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل، پرسشها خلاصه شده، درود و سپاس، خوب و بد، و اين قبيل را حذف كردم، و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام. بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی، این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود، جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.
توجه ــ عزیزان، بمنظور تحقیقات بیشتر، و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت، گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد، لطفاً حوصله نمایید، مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ، هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند. در ضمن اگر پرسش تأیید شد، و پاسخ آن نبود، در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود، * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد، لطفاً یاد آوری نمایید.
پرسش 1350: آیا فانوس اسکندریه را ایرانیان ساخته اند؟ :یکی از جانشینان اسکندر به نام بطلیموس دوم در جزیره ای به نام فار در نزدیکی بندر اسکندریه در مصر ساخته شد. معمار این بنا شخصی به نام سوسترات بود. برجی که برفراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. یونانی ها ارتفاع این برج را 272 متر بیان کردند که به نظر اغراق آمیز می رسد. اعراب که 10 قرن بعد وارد مصر شدند، ارتفاع خرابۀ این برج را 16متر بیان کردند. طبقه های مرمرین برج در ابتدا چهار گوش و سپس دایره مانند می شد. این برج پایه ای چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده است که دیوار هشت ضلعی و 38 متر است و برج 9متری دیگری بر روی آن بنا شد که در رأس برج، آتشدان بزرگی قرار داشت که نور آن به وسیلۀ آیینۀ بزرگی تقویت می شد.د ر سال 1375میلادی این برج، بر اثر زلزله شدید ویران شده و از میان رفت و چیزی از آن باقی نماند.
پاسخ پرنیان حامد: نه در تاریخ بلعمی – طبری نه در شاهنامه فردوسی و نه .... اشاره ای به ساخت چنین بنایی توسط اسکندر و یا الکساندر نشده است. تنها در روایت طرطوسی به صورت مبهمی اشاره به ساخت چنین بنایی شده است. تاریخ طرطوسی بسیار گنگ می باشد و در آن شاهد تفاوت زمانی فاحش می باشیم (به طور مثال افلاطون را در زمان و همراه اسکندر نوشته است!) به هر تقدیر در میان این افسانه گنگ سخن از ساخت اسکله ای بر آب است که طریقه ساخت آن را شرح داده است.
" و هزاران عمود را تیز کردند هر یکی صد در صد گز ان ها را به دریا آوردند, سر تیز آنها در آب کردند آنگاه کدینگ های گاز ران بر سر آن ها زدند تا در زمین سخت کردند هر هزار را به هفت تنوره, آنگاه خیک های گاو آوردند و بدمیدند و میخها فرو دوختند. آنگاه ارزیر فرو ریختند تا آن خیکها آن چنبر ها را اندرو می داشت چند ده گز ...." همانگونه که مشاهده می کنید سخن از ساخت اسکله ای در وسط دریا است که منطقی به نظر می رسد. بزرگی این بنا را 20 گز در 20 گز نوشته است (1 گز = 1,04 متر) همچنین سخن از 360 سوراخ بر این مناره است که روز های سال را نشان می داده است, باد نمایی به شکل انسانی پرنده به دست و آیینه ای که در آن دروازه روم پیدا بوده است!
در این صورت این ساختمان در مصر هرودوت = فلسطین امروزی و نزدیک به هروم = سوریه امروزی در خلیج اسکندرون بوده است. طرطوسی می نویسد:
" آن آیینه تا به زمان عمر عبدالعزیز بود و هر وقت که سواری از روم بیرون آمدی مسلمانان بدیدندی و رومیان بر مسلمانان ظفر نیافتندی. رومیان بیامدند و مر مسلمانان را گفتند که در میان اینها گنج است که اسکندر نهاده است و ما نخست یافته ایم. مسلمانان بیامدند بطمع و آنرا ویران کردند و آن طلسم را بشکستند و آن گنبد را فرو بردند و آن گنج را نیافتند زیرا که نبود ....."
پس در زمان طرطوسی حدود قرن ششم هجری این بنا در میان نبوده است که زلزله 1375 آنرا از میان برده باشد!
معماری مناره و ساختمان هایی به شکل رصد خانه در ایران قبل از اسکندر روال بوده است نمونه آن کعبه زردشت است. محل این مناره هم در این افسانه حدود کشور فلسطین امروزی و بلندی آن حدود 20 متر بوده است. بیش از این نمی توانم بنایی که اثری از آن باقی نمانده است را بررسی کنم. عکس شماره 6160.
عکس تصویر خیالی از فانوس اسکندریه، عکس شماره 6160 .
نظر1351: چهره های این مردان اشکانی بر حسب اتفاق روز! خراب شده است، عکس شماره 6161.

پاسخ پرنیان حامد: با سلام اصلا ناراحت نباشید! فقط چهره ها که نیست! کتیبه مهرداد در بیستون را ببینید چگونه وزیر صفویه روی آن قبض آب و برق نوشته است. کله مجسمه را ببینید کندند بردند! معبد میترایی را ببینید چگونه این وسط فقط چهره شاه وسط تراشیده شده است. تاریخ بلعمی – طبری را نگاه کنید چگونه 200 و اندی پس و پیش شده است. اوستا را نگاه کنید چگونه قسمت پدر مادر و نژاد زردشت نیست شده است و آنچه ابوریحان بیرونی از اوستا نوشته دیگر نیست! در نقش رستم بهرام دوم ساسانی کله پیگره ها را تراشیده است کله خود را جای آن گذاشته است آنوقت سمت راست یک پیکره جا مانده است! به لطف ساسانیان یک متن اشکانی یافت نمی شود! به نظر شما یک کاسه بدی زیر نیم کاسه نیست؟
پرسش 1351: ایا استون هنج یکی تقویم میترایی است؟
پاسخ پرنیان حامد: تقویم نیست این یکی از بی شرمانه ترین جعل های سند تاریخی است. علت آن هم دقیقا این جمله است:
این بنا در سه مرحله ساخته شده است که تقریباً آغاز بنای آن از سال ۳۱۰۰ قبل از میلاد بوده است. این مسئله ثابت میکند که استون هنج از اهرام مصر هم قدیمی تر است. (برداشت از ویکی پدیا).
ببینید دوست گرامی تصور می کنم همه ما از اندکی حداقل اندکی خرد برخوردار باشیم. وقتی می گویند اهرام مصر از جابه جایی سنگ های تنومند ساخته شده است، یعنی یک تمدنی آنقدر پیشرفته بوده است که توانسته اند این سنگ ها را جابه جا کنند بتراشند و روی هم بگذارند. آثار این تمدن در مصر مشخص است این مردم زبان داشتند, خط داشتند, کتیبه ها و پاپیروسها و مجسمه ها و کاسه ها و مومیایی ها و .... موجود است، هر جای این سرزمین را هم بکنید اثری از تمدن از زیر خاک بیرون می آید. بفرمایید این استون هنج را کدام تمدن ساخته است؟ آثار آنها کجاست؟ زبان و کتیبه ها کجاست؟ این سنگها را چه کسانی و با چه وسیله ای روی هم گذاشتند؟ نه خطی در اروپا است نه زبانی, نه اثر از تمدنی! این تنها چیزی است که از تمدن اروپا قبل از رومیان موجود است. تازه آن هم نزدیک به میلاد, 400-300 ق.م بیشترین قدمتی است که می توان برای آن رقم زد.

چه کسی و در چه زمانی این سنگها را به تقلید از ایلام روی هم گذاشته و قدمت آن را بدون فرهنگ و تمدن کنار آن بی شرمانه بیش از ایلام جلوه می دهد؟ قدمت سنگهای آن 3100 ق.م است؟ زمان روی هم گذاشته شدن این سنگها را با چه وسیله ای اندازه گرفتند؟ لوحی , خطی, شکلی؟
پرسش 1352: آیا مکان های رومی را ایرانیان ساخته اند؟ مانند سیرکوس ماکسیموس، تالار تریجان، پانتئون و کولوزیوم ....
پاسخ پرنیان حامد: قدمت بناهای یاد شده همه پس از میلاد است. آنوقت در تاریخ آمده است: دقیانوس جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است! کجاست این روم حداقل -3500 -3000 ساله ای که دقیانوس برایش جشن گرفته است؟ هیچ اثری با چنین قدمتی در اروپا دیده نمی شود! یکی از این بناها را برای شما بررسی خواهم کرد قضاوت با خودتان، عکس 6164:

کولوسئوم، ساخت کولوسئوم توسط وسپاسیان (Vespasian) امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش تیتوس (Titus) در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط دومیتیان (Domitian) برادر تیتوس به پایان رسید (برداشت از ویکی پدیا). معماری این بنا برای ما بسیار آشنا و در هر گوشه کناری در کشورمان این معماری به چشم می خورد، عکس شماره 6165.

این سبک معماری از سبک معماری میترایی یعنی طاق های گنبدی و پنجره هایی شبیه به در غار ها می باشد این سبک در کلیه معابد میترایی اروپا نیز به چشم می خورد. یکی از میراث باقی مانده کشورمان بیانگر ریشه این معماری می باشد. که قدمت آنرا به یازده هزار سال برآورد کرده اند عکس شماره 6166:

ردیف درهای این غار ها الهام بخش معماری بیشتر پل ها در ایران, مهرابه های ایران و اروپا, میدان مشهور اصفهان, طاق کسری و ... می باشد. کتیبه های این مکان و افسانه های محلی نشان از مهری بودن سازندگان آن دارد:
ترجمهٔ کتیبه های میمند: هنگامی که کوهها در این میمند شکاف بردارند و افسانه های میمند به حقیقت بپیوندند گنجینهٔ میمند پدیدار خواهد گشت و فقط یک نفر می تواند به آن دست پیدا کند که او از سوی خورشید می آید.
طبق افسانه های میمند روزی این روستا به وسیلهٔ مردی که از سوی خورشید می آید ایران را به شکوه قدیمی باز می گرداند. فراموش نکرده اید که کلیه پادشاهان روم تا به زمان کنستانتین (پایان سلسله اشکانی در ایران) به آیین مهر بوده اند.
پرسش 1253: آیا این سخنان با هم ارتباطی ندارد؟ شما گفته بودید در این بیت: به جای شهنشاه دارا تویی /// چو خورشید ماه ما را تویی... ماه خدای پارسیان و خورشید خدای ماد ها بوده و منظور 2 نژاد ایران است پس: 1. دارا از جهرم به شهر استخر میرود. در آنجا لشکر جمع میکند و برای جنگ سوم آماده میشود ... سکندر چو از کارش آگاه شد /// که دارا به تخت افسر ماه شد.... افسر ماه معنی افسر پارسی نمیدهد معنی افسر یا شاه هخامنشی؟ 2. - چون بیایند خورشید نشان سهمناکی بنماید و ماه از رنگ بگردد و در جهان تیرگی و سهمناکی و تاریکی باشد.... خورشید نشان سهمناکی بنماید و ماه از رنگ بگردد منظور این نیست که ماد ها (خورشید) به پادشاهی برسند و پارسیان (ماه) از حکومت عزل بشوند یا حکومتشان کمرنگ شود؟
پاسخ پرنیان حامد: می خواهید به کمک شاهنامه فردوسی ثابت کنید که دارا, داریوش سوم است؟ نمی توانید متاسفم فردوسی از سه شاه سخن گفته است. کتاب صفحه 135:
بروم اندرون شاه بود فیلقوس <><> یکی بود با رای او شاه سوس (شوش؟)
نبشتند نامه که پور همای <><> سپاهی بیاورد بی مر ز جای
در این دو بیت سخن از سه پادشاه به میان است: 1. فیلقوس شاه روم، 2. شاه شوش (هخامنشیان) که با فیلقوس متحد بوده است، 3. داراب پور همای. در نتیجه دارا پسر دارا ب که با اسکندر پسر فیلقوس جنگیده و شکست خورده است داریوش سوم هخامنشی نیست.
پرسش 1354: آیا اسکندر ذوالقرنین قران نیست؟
پاسخ پرنیان حامد: ذوالقرنین لقب است و به هر جهانگیری ذوالقرنین ( فاتح شرق و غرب) می گفتند. فریدون, کی خسرو, کوروش کبیر و .... همه ذوالقرنین هستند. اسکندر ذوالقرنین هست اما در مورد قران و روایات اسلامی من صلاحیت اظهار نظر ندارم. در این باب محبت بفرمایید به مجتهدین اسلامی رجوع کنید.
پرسش 1355: در جایی خواندم که اسکندر در کنک دژ (احتمالا تخت جمشید) کتب را با کتابخانه اش را سوزاند. آیا این اتش سوزی در تخت جمشید دیده میشود؟ چرا اسکندر باید کتب علمای عجم را به یونان بفرستد نزد ارسطاطالیس؟ ایا ارسطو استاد اسکندر ایرانی بوده؟ چرا در تواریخ سنتی ایران, انطیخس و سلوکوس و.. را رومی میخوانند و جانشین اسکندر؟ ایا الکساندر کاخ شوش را نسوزانده؟
پاسخ پرنیان حامد: دوست گرامی سوالات شما را هزار بار بر وبلاگ پاسخ داده ام! از شما تقاضا دارم برای اطلاع و اسناد به ارشیو وبلاگ و یا به کتاب رجوع کنید. کوتاه آنکه:
در دژی از سنگ با نام نپشتک؛ نفشت؛ دربیشت, اسکندر (ماد نژاد میترا آیین) دوازده هزار پوست گاوی که سخنان زردشت زمان گشتاسپ با طلا بر آن نوشته شده بود سوزانده است. او این معبد سنگی را نسوزانده است! تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:
تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ اهک ساخته شده است سنگ اهک خالص, کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g 391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2 و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Caoمی ماند. آهک زنده Cao با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود آب, آهک شکفته را میشوید و با آن, آب آهک درست می کند و روان میگردد. اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگ های بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسم های سوزان فرو ریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد سنگ هایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند بویژه سنگ های کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگ های آهکی آن نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)
در متون پهلوی نه لغت یونان هست و نه لغت مقدونی. نوشته اسکندر ارومی مصر نشین. روم= رومیه = مدائن. کتابها را فرستاده به مدائن. یون ها یکی از خاندان آشوری بودند که در بین النهرین و پایتخت آنها نینوا بوده است. علمای یونانی که در تاریخ ایران ذکر شده است به جزایر دریای اژه ارتباطی ندارد. ارسطالیس = ارش تالیس معلوم نیست که ارسطوی یونانی باشد. پدر اسکندر ایلیوس از بابل حمله کرده است و سرزمین یونی ها (نینوا) را تسخیر کرده است و برای پسرش یک معلم یونی گرفته دلیل بر گریس بودن هیچکدام نیست. الکساندر ها 320 ق.م ( کهرم = کی هروم = پادشاه سوریه در تاریخ ایران) پادشاهان سوریه بودند و جانشین آنها سلوکیان پادشاهان سوریه بودند. در تاریخ ایران 266 بعد نام سرگذشت شخص دیگری با لقب اسکندر آمده است که با الکساندر ارتباطی ندارد و پس از او ملوک الطوایفی در ایران ایجاد شد که یکی از این 90 پادشاه انتیوگوس دوازدهم بوده است. سرگذشت این دو نفر (الکساندر و اسکندر) به عمد با هم مخلوط شده است .........
من انتظار ندارم شما کل ارشیو وبلاگ را آن هم با این خطوط کند اینترنت مطالعه کنید اما محبت بفرمایید ارشیو وبلاگ را حداقل یک بار با سرعت نگاه کنید, پاسخ همه سوالات شما بر وبلاگ توضیح داده شده و اسناد از کتب کپی شده است.
پرسش 1356: در بیشتر تواریخ, اسم مادر اسکندر بصورت المفاد امده که گویی معرب المپیاس, مادر الکساندر است در این مورد توضیحی دارید؟
پاسخ پرنیان حامد: وقتی روایات دو شخص با اختلاف 266 سال با هم مخلوط شد و 2000 و اندی سال هیچکس توجهی به آن نکرد, از هم مجزا کردن آنها کار بسیار مشکلی خواهد بود! اکثر تاریخ های قابل قبول نام مادر اسکندر را ناهید نوشتند. المفاد مطلق به مورخی است که خود به درستی نمی دانسته در مورد چه کسی سخن می گویید! المفاد را از کدام تاریخ نوشته اید؟ من همه جا نام مادر اسکندر را ناهید دیده ام. احتمالا نام مادر کهرم پسر ارجاسپ المفاد بوده است.
پرسش 1357: نماد های میترایی روی سکه های سلوکیان چیست؟
پاسخ پرنیان حامد: دو ردیف بالا علائم پشت سکه سلوکیان و دو ردیف پایین نمادهای میتراییان است، عکس شماره 6167.

پرسش 1358: خانم حامد این عکس 6155 پاپیروس مصری الکساندر نیست. اقای راوید عکس انرا در یک مقاله ای گذاسته اند و ان واژه ای که روی سکه های الکساندر دیده میشود, روی ان پاپیروس به یونانی نوشته شده. در ضمن ان موزاییک دیواری که الکساندر در حال جنگ با داریوش دانسته شده, ایا شما باور دارید که اسکندر است؟ اگر نیست ایا میدانید کیست؟ از اقای راوید بخواهید عکس ان پاپیروس که در وبلاگشان گذاشته بودند و واژه ی الکساندر در ان دیده میشود و ان موزاییک دیواری الکساندر را به شما نشان بدهند. راستی در این لوح بابلی ننوشته که الکساندر با رشوه دادن به فرماندار بابل, توانست بابل را فتح کند؟
پاسخ پرنیان حامد: عکس 6155 عکسی است که با عنوان پاپیروس مصری سند فتح مصر به دست الکساندر یونانی بر کلیه خطوط اینترنت از جمله ویکی پدیا ارائه شده است. اصل و ترجمه آنچه در بی بی سی از آن سخن گفته اند و لاجرم باید بر جستار موزه بریتیش ظاهر شود در دسترس نیست! (هیچ تفسیری از هیچ جستار و کانال تلویزیونی را از شما نمی پذیرم دوست گرامی اصل مدرک را به من نشان بدهید) شما هر آنچه که می خواهید بررسی شود ارسال بفرمایید من جز این؛ سند دیگری پیدا نمی کنم! لطفا عکس موزایک را ارسال کنید. این که من می بینم موهای سیاه دارد و به هیچ سکه و مجسمه ای شبیه نیست. شاید موزایک دیگری را می گویید! روی لوح بابلی هر چه که نوشته است اول شما تکلیف مرا با سند تاریخ مرگ او و 17 سال اختلاف زمانی با جانشینش روشن کنید که بدانیم در مورد چه کسی صحبت می کنیم بعد ببینیم چه کرده است .
پرسش 1359: نمیخواهید بگویید که ارسطو استاد اسکندر ایرانی! بوده؟ به امید ایرانی شدن ناپلئون - ژولیوس سزار - عمر - چنگیز و اشوکا ..... جعلیات تاریخی که تمامی نداره. شما سخنان مورخین یونانی در مورد ارسطو و هخامنشیان را قبول ندارید ولی اشتباهات جغرافیایی که در ان زمان این دانش محدود بوده را پذیرفته اید؟! ایا مورخین یونانی نام هخامنشیان را نبرده اند که داریوشش را دایوش مادی تصور کرده اید؟ چرا به قول تاریخ ایران, اسکندر کتب عجم را به یونان فرستاد نزد ارسطو؟ چرا گفته اند که اسکندر کنک دژ (تخت جمشید) را که کتب ایرانیان در ان بوده را با کتابخانه اش اتش زد؟ چرا در تاربخ ایران او را بار ها ویران گر نامیدند؟ چرا او را فرزند فلیقوس (فیلیپوس) و المفاد( المپیاس) نامیدند؟ نقشه های جغرافیایی که از زمان اسکندر به جا مانده چرا یونانی است که در ان به دریای پارس اشاره شده؟...
پاسخ پرنیان حامد: من که گفتم آرش تالیس گریس نیست. یولیوس = ایلیوس و سزار cae sar = کی سر. کی سر = کسری ایلیوس هم ایتالیایی نیست. بسیار زیبا کل تاریخ را برایمان جعل کردند و کیسر را به سزارین تفسیر کردند! عالیه دوست گرامی. مورخ یونانی نوشته داریوش خودش هم نمی دانسته کدام داریوش. خودم تاریخ دارم توی کشورم چرا چیزی که به اشتباه برایم دیکته شده بپذیرم! هرودوت تولد کوروش کبیر و تولد هوخشتره را از ان دور ها با هم قاطی کرده است. حساب زمانی تاریخ مورخین یونانی به این علت قاطی است. خودم در کشورم تاریخ دارم تاریخ کشورم را حساب می کنم! چرا حرف مورخی که از هزاران کیلومتر آنطرف تر قاطی کرده معیار قرار بدهم!
شما اول ببینید دقیقا اسم کدام دژ را نوشته است بعد تاریخ ایران را برایمان تفسیر کنید!. ببینید اسم مادر اسکندر را ناهید نوشته یا المفاد بعد با من سخن بگویید. ببینید نژاد یونانی کجا بوده نژاد گریس کجا تا بعد فرهنگ و اختلاف یون های آشوری و گریش های اژه را با هم بررسی کنیم.
در عجبم از هموطنانی چون شما! از استان آذربایجان کشورم که چه ساده و بدون توجه به اطراف و گویشتان لغت باستانی هیر و هیربد هیرکان, و دو بازمانده هیر و هیران در آذربایجان شرقی را به معنی قهرمان نادیده گرفته و آن را به این سادگی به یونانی ها و لغت بی قدمت هیرو شان واگذار می کنید! با وجود آنکه از کیان آذری نیستم از فرهنگ و قدمت کلیه اقوام کشورم دفاع خواهم کرد و از فرهنگ, قدمت, لغت و آذربایجان فروشانی چون شما بی زارم! به خود بییاید و زحمات اجدادتان را اینگونه به باد ندهید!
پرسش 1360: به جنگ الانان فرستادیش //// سپاه و درفش و کمر دادیش.... در این بیت الانان چیست؟ ایا الان + ان است یا الام + ان یا چیزی دیگریست؟ سپاس
پاسخ پرنیان حامد: هرچه هست به هیچ روی (ن) آن تبدیل به (م) نمی شود. ال به معنی ایزد در بین النهرین است. اما تفسیر آن به دو جمع با (آن) در این لغت هم مشکل است! آلان ها مردم شمال رود ارس بودند.
پرسش 1361: جسارتا شما چرا اشکالات املایی را تصحیح نمیکنید؟ مثلا آن دوست عزیز نوجوانمان نوشته بود: (می دانم که شما نظرات خود را با دلیل بیان کردید اما باید دلایل مخالف را نیز دید و آن ها را رد کرد) منظور ایشان رد نکرد بوده که اشتباه تایپی بوده .... میخواستم از شما بپرسم اشکانیان به سمت مشرق ایران مهاجرت نکرده اند؟ مثلا در نیسای ترکمنستان قصر های اشکانی دیده میشود... یا مثلا شهر هایی از قبیل "ارسک" و "ایسک" در جنوب شرقی دشت کویر و شهر "اسکان" در سیستان بلوچستان و شهر "روم" در اطراف خراسان جنوبی و سیستان, و شهر اشک آباد ترکمنستان که حالا شده عشق آباد. در غرب ایران هم شهر هایی مانند "اسکو" دیده میشود. پرسش بعدی این که آیا نام یا واژه ی "پیران" به قومی نسبت داده شده؟ گویی تورانی هستند شاید سکا ییان باشند. مثلا در ایران شهری به نام پیران شهر در جنوب شهر اشنویه در جنوب ارومیه وجود دارد.
انوش راوید: من عین نظر را کپی پیس و امانت داری می کنم، فقط تا آنجا که بتوانم غلط املایی آشکار را درست می کنم. تا آنجا که بتوانیم در پاسخها اصلاح می کنیم، و منظور را می رسانیم.
پاسخ پرنیان حامد: اشکانیان شاهان شرق ایران نیز شدند. آنها به دنبال مزداییان مهاجر شرق را هم فتح کردند. پیران از نژاد وسیه تورانی است و احتمالا فرود پسر سیاوش از اجداد فرورتیس مدی است.
انوش راوید: ما نوع بشر هموساپین، همه یک نژاد هستیم، هر کجا که صحبت از نژاد های ایرانی و آریایی و تورانی و رومی می شود، من آنرا کیان یا تبار می نویسم.
پرسش 1362: 1 ــ فکر نکنم شهر هایی مانند اهواز و شیراز از فلسفه ی (نام+از) پیروی کنند. آقای راوید قبلا نوشته بودند که: (لوحهای میخی خط ایلامی یافته شده در تخت جمشید به کارگاه های مهمی در تی/شی-را-ایز-ایز-ایش (تیرازیس یا شیرازیس) اشاره میکند که بیشک همان شیراز امروزی است، همچنین آثاری شامل سه پایه برنزی مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد در جنوب شرقی شیراز کشف شده است.). شیراز احنمالا شی-تی+را+ایز+ایس بوده. نام اهواز در عهد ساسانی هرمز اردشیر بوده و بعد از حمله ی قشنگ اعراب که فقط برای اسلام بوده نه چیز دیگر, این شهر به "اخواز" به معنی شهر خوزی ها (خوجی ها) تبدیل شد و بعد از مدتی به اهواز تحریف شد.
2 ــ همچنین امروز میبینم که برای پایستگی و اثبات سخنتون درباره ی "بغ+از+کوی" ، "شیر+از" و "اهو+از(یا آهو+از)" رو آوردید! ولی بهتره که این فرنود رو هم برای شهر اهواز به دیده بگیرید.!!
خوز (نژاد بومیان خوزستان و کارون و اروند) همانگونه که بسیار دیده شده دچار دگرش های گفتاری شده و به "هوز" دگر شده! و اگر به تاریخ های اسلامی (یادم نیست نام نسک اسلامی رو!!) هم نگاهی بندازید نامش رو هوزی می دونند و هیچ وابستگی به آهو و ... نداره!!
خوز >>خ-ه>> هوز >>چندینه عربی شده>> اهواز
همچون سلجوق >>سلاجق و ... با سپاس فراوان!
* به علت شباهت نظر از سوی دو خواننده این دو نظر یکجا پاسخ داده شد.
پاسخ پرنیان حامد: متاسفانه با وجود اسناد فراوانی که برای اثبات گفته شما در اختیار دارم, اساتید کشورمان مخصوصا اساتید ادبیات به هیچ روی قانع نشده و این اسناد را با دلایلی (چه بسا قانع کننده در بعضی موارد رد کردند!) برای اطلاع شما و سایر خوانندگان اسناد موجود و علل رد آنان را بازگو می کنم و قضاوت را به خودتان واگذار می کنم:
نام اهواز به صورت اخواز و به معنی سرزمین خوزان است، که در زمان حمله اعراب خوز به هوز و اهواز تحریف شده است به دلیل زیر رد شد: 1. نام کهن این سرزمین خوز یا هوز استان بوده است، که نام این استان بدون تغییر امروز نیز دیده می شود و چنانچه نام اهواز تحریف خوز در زمان اعراب باشد نام استان نیز باید امروز به صورت اهوازستان به چشم می خورد. 2. شهر اهواز ساخته اردشیر ساسانی و نام آن هرمزاردشیر بوده است و نام جدید آن به قاعده دستور زبان (و نه زبان و اسناد کهن) به صورت اهو+ از می باشد! 3 . همچنین اصرار من با ارائه اسنادی از اوستا به صورت: "نام هایی چون رام اردشیر و رام هرمز در این منطقه نشان ایزد رام اوستا در این منطقه می باشد و امکان دارد لغت اهواز یا اخواز تحریفی از نام رود خواسترا (توصیفی برای ایزد رام) هواسترا باشد"نیز به کلی مردود! 4 و استدلال نام اراخوزی در کتیبه بیستون داریوش اول به صورت ارا+ خوزی (هوزی) و تحریف آن به صورت اهوازی به علت وجود این لغت در دو کتیبه تخت جمشید و نقش رستم به صورت هروویتیش نیز مردود شد! (من شخصا مطمئن هستم اراخوزی در خوزستان است و نه رخج!)
در مورد نام شیراز که به علت جمله زیر مرا نیز به شدت به شک انداختند: "شیراز شهری جدید با نامی جدید با تخت جمشید و آثار کهن این استان کاملا بی ارتباط و به علت وجود شیر های فراوان و مشهور در این منطقه نام این شهر جدید به قاعده شیر+ از به معنی محل شیران می باشد. متاسفانه از روی کتیبه ایلامی تنها می توان نام شیراز را کهن انگاشت و وجود شیر های فراوان و مشهور را در این منطقه نمی توان انکار کرد!
پرسش 1363: چند تا پرسش دیگه و اسم پیش اومد که دیروز نوشتم ولی نشد که بفرستم دوباره مینویسم شون:
1 ــ همونجور که میدونید شهرستان مهاباد (ارومیه) کُرد زبان هستند (آذری یا تاتی شاخه ای از پهلوی) که همونجور که نشانگر ترک نبودن آذرآبادگان هست یک چیز دیگه رو هم میگه: آیا مه+آباد (یک شهر هم در ازدستان به این نام هست که افسانه هایی شایسته بررسی دارد) میتونه یکجور واژه مغ+ان رو بازنمایی کنه؟ مغان به چم زیستگاه موبدان و مه+آباد به چم آباد شده به دست موبدان!
پاسخ پرنیان حامد: یعنی واژه مه را = مغ بگیریم؟!
ادامه پرسش: 2 ــ توی چندجا دیدم که شما گفتید دارا همان داریوش سوم نیست، در جایی گفتید که اسکندر پادشاهی رو از هخامنشیان گرفت! آیا اسکندر که اشکانی هم باشه و هخامنشیان رو نابود کرده باشه میتونه با داریوش سوم نجنگیده باشه؟!
پاسخ پرنیان حامد: دارا (از خاندان هوو است که هیچکدام پادشاهان آن قابل مقایسه با هخامنش ها نیستند) و کید هند (لقب پادشاهان استخر است) و فور هند (فور نام پادشاهان و نژاد میتانی بوده است). سه جنگ او در کنار دجله از بالا تا پایین بوده است. به کتاب رجوع کنید.
پرسش 1364: دیگه نیاز نیست که کسی الکساندر رو واسم از اسکندر سوا کنه، فهمیدیم که زه+آک نماد پادشاهی سامیان میانرودان بوده، ماردوش همان مردوک خدای میانرودان بوده، اشکانیان چندین پادشاه در یک زمان بودند، شاهنامه ها افسانه نیستند و... ولی با این واگرایی شاهان دودمان های گوناگونی همچون پیشدادیان، مادیان، کیانیان، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان چکار میشه کرد؟ چه جوری میشه این پراکندگی رو همگرا کرد؟!
پاسخ پرنیان حامد: با رمز گشایی شاهنامه فردوسی:
تو این را دروغ و فسانه مدان <><> به یک سان روشن زمانه مدان
از او هرچه اندر خورد با خرد <><> دگر بر ره رمز معنی برد
..................
خردمند کین داستان بشنود <><> به دانش گراید به این نگرود
ولیکن چو معنیش یادآوری <><> شود رام و کوته کند داروی
.................
ضحاک و جمشید, فریدون و ایرج, سیمرغ و دیو و اژدها و .... را در کتاب برایتان رمزگشودم. شاهنامه را با دید افسانه ننگرید. فردوسی حتی زحمت همگرا کردن این ساسله ها را نیز برایمان کشیده است. روحت شاد ای ناجی زبان و تاریخ ایران.
انوش راوید: عکس تاریخی آخرین شیر ایران، دوره گردان زاگرسی که با آخرین شیر ایران امرار معاش می کردند، حدود 1300 خورشیدی، مشروح در تاریخ شیر ایران, عکس شماره 640. گذشته ها در محل آبریز آب چشمه و آب انبارهای ایران سر شیر می گذاشتند که از دهان او آب بیرون می آمد، در جایی که آب کم بود آنرا با چوب می بستند تا آب از بین نرود، اکنون نام شیر آب به این علت وجود دارد. محلولی که از آن می چکید شیراب یا شیره، و مجموع آن را اشیره می گفتند، که شخصاً از زبان یک بختیاری کوچرو شنیدم، گاه در مشک برای دوغ، و یا خمره برای شیره، که بعد ها به زبان عربی رفت و عشیره شد، درست مانند اجم یعنی نتیجه و مجموعه جم، که به عربی رفت و شد عجم، همانگونه که بانوی گرامی پرنیان حامد در بالا فرمودند، من نیز می دانم اساتید ادبیات فارسی مانند اساتید تاریخ، خیلی کم کاری و کم لطفی نسبت به داده های ایرانی دارند. برای اطلاع بیشتر به تاریخ ایل و عشایر ایران مراجعه شود.
عکس 6166 انوش در میمند کنار شیخ محمودی، مراجعه شود به تنها مسجد و حسینه غاری جهان در اینجا.
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
















