گفتمان دروغهای تاریخ
 
گفتمان درباره: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست

کلیک کنید:  لینکدونی

کلیک کنید:  تماس با ما

کلیک کنید:  ارگ یا ارک





کلیک کنید فهرست ارگ

کلیک کنید دانلود های ارگ

ایمیل انوش راوید

کلیک کنید تقویم ایرانی

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران

گفتمان درباره دروغ های تاریخ

کلیک کنید:  ایران و ایرانیان ارگ

کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های وبسایت

کلیک کنید:  ارگ در جهان



کلیک کنید: فروش پارچه های ضد امواج

کلیک کنید: پذیرایی اکوتوریسم

کلیک کنید:  املاک شمال ایران



   پرسش و پاسخ ویژه 11

      بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها در وبلاگ  http://ravid2.blogfa.com  توسط انوش راوید پاسخ گفته شده،  و در این وبلاگ توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود.  این صفحه به مرور تا آخرین ظرفیت پست،  تکمیل می شود.

   نظر یک خواننده وبلاگ:  آقای انوش،  بنده حق داشتم و دلیل اش هم عدم نصب کامنت ارسالی ام از جانب شما است!؟  در ضمن احتیاج به خواندن دوباره مطالب تکراری و کسل کننده شما نیست،  و خلاصه و در یک کلام میتوان گفت که داستان سرایی های شما هیچگونه سندیت و بار علمی ندارد،  و همانطور که جنابعالی به خوبی هم می دانید تحقیقات علمی آقای پورپیرار همه حقایق و جعلیات تاریخی را آشکار نموده است،  که همیشه از ذکر نام و تحقیقات ایشان بخاطر رودرویی با حقیقت واهمه و پرهیز می کنید!!!  و با طرز خاص خودتان در نوشته هایتان آن را کتمان می نمایید.  به هر حال امیدوارم که روزی از این خواب خوش بیدار شوید زیرا که بنابر این سخن معروف:  آدم خوابیده را می توام بیدار کرد ولی انسانی که خودش را به خواب زده است هرگز.  به امید قبول حقیقت و درستی.

   پاسخ:  عزیز من،  آقای ناصر پورپیرار،  یک سوال هم جواب نمی دهند!  کدام جعلیات تاریخی عزیز من،  ناصر پورپیرار با بزرگ و کوچک کردن عکس ها سایه عکس را به هم ریخته, بدون در نظر گرفتن حقایق و بدون سند فقط با توهین به دیگران می گوید نیست!  در مقالات ایشان آنقدر ضد و نقیض موجود است،  و ایشان حتی نمی آیند ما جاهلان را روشن کنند که چه می گویند!

      به پست های مربوطه به پرسش و پاسخ با آقای ناصر پورپیرار،  در این وبلاگ مراجعه نمایید،  شما این سوالات را بخوانید ایشان که عنایت نکردند جواب مرا بدهند،  شما اگر عنایت دارید و با فلسفه  ایشان آشنا هستید به این سوالات من حقیر پاسخ بدهید،  و اگر جواب شما را میدهند یک کلام بپرسید اقای پورپیرار شما که قران را به سندیت می گیرید،  آیا این کتاب را قبول دارید یا خیر؟  بگویید منت به سر من بگذارند این یک سوال را جواب بدهند:

1.      شما در مقاله های :  مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۹ ,20 , 21 , 22 ,23 ,24 در نهایت تاسف با توهین بی مورد به اساتید ایران!  از جمله مرحوم ایرج افشار, مرحوم مجتبی مینوی و.... با به در و تخته زدن ثابت فرمودید،  که شاهنامه به دستنویس فردوسی در جهان موجود نمی باشد.  بفرمایید:  دستنویس اصلی رخداد پوریم, در کدام موزه جهان است؟  دستنویس تورات توسط حضرت موسی, دستنویس انجیل توسط حضرت عیسی, دستنویس قران توسط حضرت محمد (ص) در کدام موزه می باشد؟  آیا می خواهید وجود این پیامبران را به علت نبودن اصل نوشته آنان رد کنید؟  در کتاب قران از وجود افرادی چون ذولقرنین, اصحاب کهف .... در منطقه ای که شما خالی از سکنه نام بردید سخن به میان است!  در این جا توجه به قران ندارید, چند سطر بعد  قران را به سندیت می آورید!  نظر شخصی خود را در مورد اینهمه ضد و نقیضی که خواننده در مقالاتتان دچار آن می شود بفرمایید؟ فردوسی و شاهنامه اش مزخرف و دروغ و ساخته یهودیان!  تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, اثارالباقیه ابوریحان بیرونی, تاریخ مسعودی, بندهش, نوشته های راویان عرب و.......... ببخشید اینها همه دیوانه بودند که همان تاریخ را هی تکرار کرده اند؟  آقای پورپیرار آیا  واقعا در مرام یک پژوهش گر است که فرضیه خود را با توهین به دیگران ابراز کند؟

به امید آنکه روزی بتوانیم یاد بگیریم چگونه با پرسش و پاسخ  مودبانه از یکدیگر  تبادل نظر دوستانه کنیم و دست به دست هم حقایق تاریخ کشورمان را  روشن سازیم.

   نظر و پرسش:  آيا شما یك نفر پیر مرد هفتاد هشتاد ساله به نام كامبیز، اردشیر؛ كوروش و داریوش تا الان سراغ داريد؟  كمي عميقا در بنيان تاريخمان فكر كنيم.  تا جايي ميرسيم كه از 50-60 سال پيش شروع به تاريخ سازي هخامنشي نموده اند.  چه كساني؟ به چه علتي؟ و چرا؟  اين شماييد كه بايد بيابيد.  در صورت تمايل پس از تفكر و تعقل نظرات خود را اعلام فرماييد.  شاد باشيد.

   پاسخ:  در زمان محمد رضا شاه پهلوی سر مسئولان ما  را کلاه گذاشتند و برای اینکه قدمت یونان 2700 ساله را از ایران بیشتر جلوه بدهند شاه بی لیاقتمان را راضی کردند که کورش کبیر 2500 ساله را مبدا شاهنشاهی ایران اعلام کند و بدین ترتیب قدمت تاریخ 7000 ساله ایران را نا دیده گرفته اند.  اما اسناد موجود در جهان وجود خاندان هخامنشی را تایید می کند و اسناد ی که بر رد خاندان هخامنشی در ایران آورده شده است به علت تناقض فراوان قابل قبول نمی باشد.  نه تنها اسامی چون کوروش, داریوش, خشایار , ... همیشه در ایران روال بوده،  که اسامی چون ایرج, اسکندر, فریدون ,منوچهر, بهمن , جمشید, خسرو, مهران, .... نیز در ایران از قدیم تا به امروز رواج داشته است.

   پرسش:  چگونه می توانیم زبان پارسی باستان،  و یا زبان پهلوی،  را باز آوری نماییم و بدان تکلم کنیم؟

   پاسخ:  با مطالعه شاهنامه فردوسی.

   پرسش:  چرا هنر ساسانی، بنام هنر اسلامی در ایران و جهان معرفی شده است؟

   پاسخ:  چون در  ایران،  اسلام به رسمیت شناخته شده است،  و ایران جزو کشور های اسلامی می باشد،  لاجرم فرهنگ, هنر, و ثروت این کشور به جهان اسلام واگذار شده است.

   پرسش:  شما که ادعا دارید میخواید دروغو از ایران بردارید چرا درم ورده کروش و داریوش و هخامنشیان تاریخه اصلیو بازگو نمیکنید؟ و انهارا کبیر مینامید؟ چرا درم ورده منشوره کروش که تخلیه و منظوری بابلیه اصله ماجرا رو نمیگید؟

   پاسخ:  سوال شما به این صورت به دست ما رسیده است که متاسفانه قابل خواندن نمی باشد,  محبت بفرمایید این سوال را بار دیگر ارسال بفرمایید.

   پرسش: شهر انشان یا اشان با آن تاریخ 7000 ساله چگونه از بین رفت؟

   پاسخ:  شهر  7000 ساله آنشان توسط آشور بانی پال از خاندان تورانی با خاک یکسان شد . او حتی مردگان را نیز از قبر در آورد و اثری از آنان باقی نگذاشت . خاندان هخامنشی که در این جنگ همدستان آشور بانی پال بوده اند,  این قسمت را با عنوان غنیمت جنگی تصاحب کردند و آن را باز سازی نمودند.   کورش اول هخامنشی در تاریخ ملقب به سازنده شهر انشان می باشد.  انشان بازسازی شده متعلق به خاندان و نژاد هخامنشی بوده و از آن پس تا به زمان حمله اسکندر (ایرانی )،  در این منطقه از نژاد ایلامیان اثری نبوده است.

   پرسش:  نوشته اید ال الکساندر ال تعریف است،  مگر رومی ها یا یونانی ها مثل عربها ال تعریف دارند؟

   پاسخ:  این سوال چند بار مطرح شده است،   خیر الاسکندر (ال اسکندر) که نام او در متون پهلوی به این صورت آمده است،  الکساندر (ال کساندر) نیست.  موضوع ال تعریف عربی نیست!  نام ها را بخش کردیم تفاوت اسکندر و کساندر را ببینید.

   پرسش:  شما از کجا میدانید که الکساندرس کلمه ای عربی است،  که حرف «الـ» آن را حرف تعریف می شمارید؟  بر روی «لـ» این کلمه کسره وجود دارد نه ساکن.

   پاسخ:  لغت عربی؟  ببینید نام اسکندر ایرانی در متون پهلوی قبل از اسلام و عرب و عربی مثل کارنامه اردشیر بابکان که حدودا 400 سال قبل از عرب نوشته شده است,  الاسکندر آمده حالا چرا ال داشته که مشابه ال عربی شده نمی دانم،  فرقی هم ندارد ما جسارت کرده،  فقط اسم ها را بخش کردیم گفتیم ال اسکندر  و ال کساندر با هم فرق دارند،  یکی نیستند که قاطی شان کردند.  به استناد مدارک کتاب  266 سال هم با هم تفاوت زمانی داشتند،  و به استناد همان مدارک نژاد و ملیت و مذهب انها هم با هم فرق داشته است.

   پرسش و نظر:  در مورد دریای خزر بحثی داشتم. می دانید که این اسم حسابی سر زبان ها جا افتاده و چون به عقیده ی بعضی، خزر نام قومی است که دشمن ایرانیان و مسلمانان بوده اند، تلاش کرده اند تا نام مازندران و کاسپین، اسامی قدیمی این دریا را زنده کنند که به نظر زیاد موفق نبوده است. من خودم به شخصه، این سوال برایم مطرح بوده که واقعا چرا اسم دشمنان ما باید اینقدر به خوبی سر زبان ها بیفتد که نتوان آن را از یاد مردم برد. عقیده ی من این بود که یک جای کار اشکال دارد تا این که مطلع شدم یکی از فرهیختگان کشورمان، آقای عبدالرحمان عبادی، کتابی به نام چند صد نام دریای خزر نوشته اند. بر اساس تحقیق ایشان نام خزر ارتباطی با خزرها ندارد و از واژه ی کَسَر گرفته شده و نام های دیگر این دریا مثل کاسپین و قزوین نیز با این نام هم ریشه اند.  شما چقدر در مورد نام دریای خزر تحقیق کرده اید؟ و چه نظری در مورد جریانی دارید که برای تغییر نام خزر به مازندران یا کاسپین تلاش می کند؟ و دیگر این که چقدر موافقید که جلوی این جریان گرفته شده و نام خزر تثبیت شود و به این ماجرا خاتمه داده شود؟

   پاسخ:  فکر نمی کنم تغییر نام دریای کاسپین به خزر به مسلمانان ارتباطی داشته باشد.  خزر نامی است که در متون قدیمی به چشم می خورد به طور مثال نام دیگر ارجاسپ در تاریخ بلعمی خزر اسپ آمده است،  و آنچه من یافتم آنکه به مردم کناره دریای سیاه در زمان هخامنشی و قبل از آن خزر آن می گفته اند.  نام دریای شمال کشور ایران امروزی،  زمانی به خاطر نژاد کاسها در این محل کاسپی آن و نام دریای جنوبی این کشور به خاطر وجود نژاد پارسها, دریای  پارس و قبل از هخامنشی دریای پودیگ  بوده است.

  شما اگر موافق هستید بگذارید نام دریای شمالی را خزر بگویند،  و نام دریای جنوبی را خلیج عرب تا ماجرا جدا خاتمه پیدا کند!  * کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نسیت صفحه 33.

      آنچه ما امروزه به عنوان نقشه ایران و اطراف در دسترس داریم,  با آنچه در تاریخ قدیم ایران و جهان آمده است مطابقت ندارد.  می دانیم  که در زمان ساسانیان با مشکل دو محل بودن یک نام برای شهرها مواجه بوده اند،  و ساسانیان سعی بر برطرف کردن این مشکل به عمل آورده اند.  در متون ساسانی بی وقفه از در غرب بودن بلخ و ... سخن به میان است.

      آنطور که به نظر می آید بر اثر یک مهاجرت دسته جمعی ایرانیان از غرب به شرق این مرز و بوم نقشه و نام شهر های غربی این سرزمین عینا در شرق ان پیاده شده است.  این گروه نه تنها نام شهرها که فرهنگ و اشیا و کتب و ...را نیز با خود جابجا کرده اند.

     علت مهاجرتی به این صورت و با نامگذاری محل های جدید مطابق قدیم به رسم یادگار و از بین نرفتن این اسامی,  تنها می تواند حمله ناگهانی یک گروه و فرار گروه دیگر از محل زندگی خود باشد،  و چون میدانیم که دولت ساسانی نیز دچار این دو گانگی بوده است،  پس این مهاجرت نمی تواند از حمله اعراب سرچشمه گرفته باشد.  اما حمله اسکندر مادی با مذهب میترایی و حکومت اشکانیان پس از او می تواند علتی بر مهاجرت مزدایی آن که در غرب ایران بوده اند،  به مرز های شرقی این کشور باشد.  این گروه برای نجات مذهب و فرهنگ و جانشان نه تنها به شرق فرار کرده اند،  که برای باقی ماندن نام های محل های گذشته این اسامی را در شرق ایران بر روی محل های جدید عینا پیاده کرده اند.  این سخن که این اتفاق در زمان حمله اسکندر به وقوع پیوسته باشد تنها فرضیه ای بیش نیست،  و زمان بوجود آمدن این دو گانگی اسمی در شهر های ایران را نمی توان به سادگی اثبات کرد.  اما در اینکه این اسامی دوگانه هستند جای شک نمی باشد.  فاصله ها,  کوهها, دریاها, مرزها,.... هیچکدام با تاریخ همخوانی منطقی ندارد.  یا میتوان کل تاریخ جهان در مورد ایران را افسانه تصور کرد, که در این صورت فاصله هایی چون  شش هزار کیلومتر  نیازی به شک کردن و تفکر منطقی ندارد،  یا آنکه محل واقعی اسم های گفته شده را از میان متون قدیمی پیدا کنیم.  کتاب صفحه 36 -35

      آنچه از نگاه کردن  به نقشه ها و مقایسه آنها به ذهن می رسد،  آن است که این گروه مهاجرین دریای سیاه را با دریای خزر تعویض کرده،  و اکباتان سوریه را اکباتان مدی ها در همدان قرار داده و باقی شهر های شرقی را با همان معیاری که در غرب بوده است،  کپیه برداری و نامگذاری کرده اند.

   * ــ  دو اگباتانه موجود است:  1.  اگباتانه مدی ها،  2.  اگباتانه در سوریه (هرودوت اصلی).

   -   نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است.  کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م،  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و موهای بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند،  که مذهب آنان میترایی بوده و به پرورش اسب اشتغال داشته اند.  آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند،  که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی  نامیده می شده است.  نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد,) و .... همه از فرزندان کاسپ ها می باشند،  نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده،  و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است به درستی معلوم نیست.

 -  خزر در شاهنامه فردوسی:

 * به قیصر خزر بود نزدیکتر  <><>  وز ایشان بدش روز تاریکتر *

 * به مرز خزر مهتر الیاس بود  <><>  که پور جهاندیده مهراس بود *

    به روم,  خزر نزدیکتر است تا باختریش پایتخت ایران،  که در شمال غربی ایران و کنار رود سیحان و جیحان بوده است.  توجه کنید پادشاه روم برای حمله به خزر نیازی نداشته،  که از باختریش که در نواحی آذربایجان امروزی است،  بگذرد بنابر این خزری که در این بیت آمده است نمی تواند کرانه های دریای کاسپین باشد.  خزر نام محلی در جنوب دریای سیاه بوده است.

 ــ  بعد از مرگ  آلیات (الیاس) کرسوس پسر او که 35 ساله بود به جای پدر به پادشاهی رسید. (تاریخ هرودوت اصلی)

اسامی پادشاهان لیدی منطبق بر شاهنامه فردوسی و محل آنان در جنوب دریای سیاه بوده است.

   پرسش:  آیا چند هزارعرب قبیله های پراکنده عربستان در 2000 سال پیش عربی صحبت می کردند؟  یا اینکه زبان عربی بین 2500 تا 1500 سال پیش در بین النهرین شکل گرفت؟  لازم به ذکر است،  هم اکنون در نقاط دور دست و کوهستانی عسیر و ظهران جنوبی و مرز یمن،  مردمان قدیمی مدرسه نرفته با لهجه های دیگری حرف می زنند،  که  گویا بیشتر به زبان اریتره همانند است.  کلاً هیچ مدرک و سندی در دست نیست،  که آن چند هزار نفر ساکنان باستانی عربستان،  عرب بوده و عربی صحبت می کردند.  آیا نباید ایرانی های پژوهشگر گپ آن افراد کوهستانی را ضبط و در اینترنت منتشر کنند،  و به نوعی برای تحقیقات بیشتر تاریخی نگهداری شود؟

   پاسخ:  خط عربی و فارسی  امروزی خطی است که قبل از حمله اعراب به ایران به خط کوفی شهرت داشته است،  و این خط مربوط به ایران بزرگ و بین النهرین بوده و به اعراب مربوط نمی شود.  دستور زبان و ... زبان عربی را نیز تا آنجا که اطلاع داریم روزبه پسر جشنش ملقب به عبدالله ابن مقفع از نوابغ ایرانی در زمان عباسیان برای آنان به وجود آورده است.  لاجرم زبان عربی امروزی قبل از زمان عباسیان وجود خارجی نداشته است.  این اطلاعات کوتاهی است که من می توانم به جرات در اختیارتان بگزارم چرا که صحت آن قابل اثبات می باشد.  اما توجه کنید پژوهشگر تاریخ شخصی نیست که برای 7000 سال تاریخ ایران سند جمع آوری کرده باشد.  تحقیقات و اسنادی که من جمع آوری کرده ام تا پایان حکومت اشکانیان بیش نمی باشد.  برای پیشنهاد جالب تان به پژوهش گران ساسانی و حمله اعراب به ایران رجوع کنید.     

   پرسش:  آیا درباره شهر رومی میرا در جنوب ترکیه می دانید،  که می گویند محل تولد سنت نیکولاس یا همان بابانوئل است،  او راهب کلیسای آن شهر تاریخی بوده و چون قدیسی شمرده می شده،  جای قبر او نیز در آن شهر باستانی باقی است.  آیا به میترایی و اسکندر رومی مربوط است؟

   پاسخ:  بلی ,  در زمان کنستانتین که رومیان مدائن شکست خوردند و به استانبول امروزی مهاجرت کردند،   و آیین میترایی خود را به مذهب مسیحی تغییر دادند , نمادها و آیین های میترایی را با نام دیگر وارد مذهب جدید شان کردند که تقریبا هیچکدام با مذهب مسیحی و حضرت عیسی ارتباطی ندارد!  مشهود ترین آن مخلوط شدن تولد حضرت عیسی با نوروز میتراییان بوده است. ( کتاب صفحه 170):

   ولادت  حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس :

  ــ   از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود.

تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش و در روز هفتم اکتبر بوده است.  2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست اسکندر (میتری دات کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا (خورشید ) و نوروز میتراییان  بوده است.

   سنت نیکولاس را هم که آیین مهری را در شب نوروز میترایی 24 دسامبر اجرا می کرده است تبدیل به ایزد فروغ کرده اند.  آیا تا به حال نشنیده اید که می گویند بابا نوئل در قطب شمال زندگی می کند؟ می دانید چرا؟

   کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  صفحه  73 :

   . بابا نوئل عیسویان که کلاه فریگی (مادی) بر سر و سدره سرخ بر تن دارد،  و سوار بر ارابه سورتمه ای بر اسمان ها می تازد و در زاد شب عیسی ( زاد شب مهر) به زمین فرود می آید و برای کودکان ارمغان  می آورد همان بغ مهر ایزد روشنی است،  که شانزده سده پس از بر افتادن آیین مهر در اروپا, عیسویان او را به شکل امروزی در آوردند (احمد حامی).   کتاب صفحه 206:

   . اروپاییان محل بابا نوئل (بغ مهر) را در قطب شمال می دانند او با سورتمه ای که اسپان شاخدار ان را می کشیده اند به طرف قطب شمال رفته است و هر ساله از قطب شمال می آید و برای کودکان ارمغان می آورد. عجیب است که اسکندر روایات ایران نیز از اروپا به قطب شمال رفته است کلاه فریگی (مادی) به سر داشته,  رنگ محبوب او قرمز و مذهب او میترایی بوده است و میترا با سورتمه و اسب شاخدار به آسمان رفته است (اسناد این گفته یعنی رفتن اسکندر به اروپا و سنگ لوح های معابد میترایی دال بر به آسمان رفتن میترا با سورتمه و اسب شاخدار و ... در کتاب ارائه شده است).

   پرسش:  آیا چند ده کعبه موجود در کشور اتیوپی،  که هر کدام بعنوان کلیسای باستانی شناخته می شوند،  و دقیقاً مانند کعبه زرتشت در محوطه تاریخی نقش رستم هستند،  از اثرات تاریخی ایرانی است،  یا اینکه تأثیر متقابل فرهنگی و دینی می باشند؟  و کلاً چه توضیح بدور از  های تاریخ برای آنها وجود دارد؟

   پاسخ: همان توضیحی داده می شود  که برای بیش از 100 معبد میترایی در اروپا و همین تعداد معبد در آفریقا موجود می باشد!

     تا به امروز به ما گفته اند آیین ایرانی میترایی از طریق 200 - 300 سرباز رومی و 10 - 20 دزد دریایی به اروپا رفته است!  باور می کنید که 320 نفر دزد و سرباز بتوانند یک همچین تاثیری در تقویم و فرهنگ و زبان و نژاد و  ... اروپاییان کرده باشند؟

   حقیقت را دوست دارید بدانید؟ :

      بین سالهای 90-73 قبل از میلاد شخصی از ایران با سپاهی عظیم از سوی مصر به طرف الجزایر و از تونس با کشتی وارد جزیره سیسیل و از آنجا به طرف شمال رفته و از ژنو به ساربروکن در آلمان و از آنجا به فرانکفورت, و کلن رفته سپس با نرمان ها (نرم پایان شاهنامه) جنگ کرده از آنجا به اسلو رفته و در زمستان به طرف قطب شمال (ظلمات) به دنبال آب حیات می رود.  سپس از این مکان به جزایر انگلستان رفته و در آنجا دیواری بر روی گوگ و ماگوگ ( یاجوج ماجوج) می کشد،  و به سوی شرق باز می گردد که در راه بازگشت به وطن او را در شهر اور سر به نیست می کنند.

      اسکندرنامه هایی که در ایران نوشته شده است،  بازگردان سفرنامه این سفر از زبان پهلوی به فارسی می باشد.  فتح کامل اروپا به دست میتری دات اشک هفتم (اسکندر تاریخ ایران) که توسط حکومت ساسانی و کشیشان اروپایی از تاریخ محو شده است.  در کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  از صفحه 186 تا صفحه 209 تک تک گفته های فردوسی در اسکندر نامه اش را برایتان با معابد میترایی اروپا, لوح سنگها, مجسمه ها و اسطوره های اروپایی مقایسه کردم،  و برایتان ثابت کردم فردوسی به اروپا نرفته حتما سندی به زبان پهلوی در دست داشته است،  که این اسکندر نامه را نوشته است.  

شما دوست دارید اسمش را بگذارید تأثیر متقابل فرهنگی و دینی،  من تصور می کنم بیشتر به فتح اروپا و شمال آفریقا می ماند تا داد و ستد فرهنگی!

 

   عکس تاریخی درویش هنگام مطالعه در تهران،  حدود 1310 خورشیدی،  مشروح در تاریخ دراویش ایران،  با اینکه در گذشته ها ایرانیان به زمان و تقویم اهمیت می دادند،  ولی امروز با نگاهی به اطراف خود می بینیم،  که تقریباً زمان فراموش شده،  و مردم مطالعه و تحقیق را کنار گذاشته اند.  این موضوع خیلی بد و نگران کننده است،  یعنی سپردن زمان و سرنوشت به دیگران و کشور هایی،  که برای زمان و تقویم ارزش قائل هستند.  عکس شماره 594.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390 توسط انوش راوید

   اسکندر رومی کیست

   پیش گفتار

      نوشته زیر بر گرفته از صفحه 114 کتاب:  اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست.  در واقع اسکندر نامی ایرانی است،  و اسکندر رومی زاده رومیه ایران،  شاهزاده و سردار ایرانی بوده است.

   اسکندر تاریخ ایران

      در زمان کی خسرو ملوک الطوایفی ایجاد می شود،  و پادشاهی کرمان + مران،  به شخصی با نام اشکش (شاهنامه فردوسی) واگذار می شود.  مکران = سوریه، حران، ....،  و کرمان = کرمانشاه می باشد.  مرز های امروزی را فراموش کنید،  این محل را با عنوان یک ایالت از پادشاهی ایران در نظر بگیرید،  که پس از فتوحات اسفندیار هروم نیز به آن افزوده شده است.  * لغت اسکندر را تجزیه و تحلیل کنیم،  که بنظر نام او نیست و تنها لقبی برای اوست.

      در تاریخ هرودوت به افسانه های زن ربایی اشاره شده است،  هردوت علت اصلی جنگ های ایران و یونان را همین می داند.  در افسانه یو و گوگس آمده است:  بنا بر قول ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند،  باعث شروع اختلافات و نزاع فینیقی ها بودند،  که بعد از آنکه به سواحل مدیترانه مهاجرت کردند،  شروع به مسافرت های دور و دراز نموده،  اجناس مصری و آشوری را به بودارگس یا هلاس امروزی می بردند.  در این مکان دختر پادشاه یو دختر ایناکوس،  به کنار دریا می آید،  و فینیقی ها این زن یونانی را می ربایند،  و به مصر می برند.  چندی بعد عده ای از یونانیان،  که از مردم جزیره کرت صور بودند،  در سواحل فینیقیه پیاده شده و از شهر آ واقع در گلخیس،  دختر پادشاه اروپه،  مادانه را ربوده و با خود می برند.  بعدها بنا بر نظر راویان مزبور،  اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت بر آن شد،  با حمله و تعرض زنی از یونان برای خود به چنگ آورد،  پس هلن را به غنیمت ربود.

      اگر به مأخوذ خود یونانیان رجوع کنیم،  می بینیم که حتی هرودوت (این پدر تاریخ جهان!)،  نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند،  که هیچ،  او را دشمن یونانیان می خواند.  در مورد محل این افسانه جای شک و تردید می باشد،  چه که فینیقیه در ساحل دریای مدیترانه،  و صور = تروی در جنوب آن است،  و این همان منطقه مکران در تاریخ ایران می باشد.  چطور محل تروی این افسانه را در شمال غرب ترکیه امروزی تشحیص داده اند!؟  در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند،  آنچه مسلم است،  از زبان شخص هرودوت اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست،  بلکه دشمن یونانیان می باشد،  و این جملات او آنچنان واضح و روشن است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.

      حال که اسکندر لقبی یونانی نیست،  آن را ریشه یابی کنیم،  (اس + محل)،  این ترکیب در بسیاری از نام های پادشاهان دیده می شود.  نمونه روشنی از آن نام بردیا از زبان یونانیان است،  بردیا = اسمردیس در نوشته یونانیان است،  اس مردیس یا بهتر بگوییم اس مدیس،  یعنی پادشاه تک خال مادها.  جالب آنکه یونانیان بردیا را تک خال (پادشاه، والی، ساتراپ) ماد می دانستند،  و ما می دانیم که او ولایت باختریش (باکتریا، بلخ) را از جانب پدر داشته است.  این هم سندی دیگر بر اینکه باکتریا در منطقه مادها است،  و بلخ امروزی در شرق ایران نیست.  نمونه های دیگر اس + محل:  اس تیاک = اژدی هاک فارسی،  که حداقل دوبار در تاریخ ایران این نام به وضوح آمده است.  1 ــ  ضحاک تازی،  2 ــ  پسر هوخشتره پادشاه مادها.  نمونه های دیگر این ترکیب اس فیان (پدران در شجره نامه جمشید در بندهش).  اس بن، اس پاتیه، اس پارت و ... می باشند،  اس به معنی تک خال در زبان فارسی امروزی را شاید بتوان به معنی پادشاه یا والی در نظر گرفت،  و اس + محل را لقبی بر پادشاه منطقه تصور کرد.

      لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد،  و هم می تواند اسک + اندر:  اسکندروس = اس کندروس.  کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او،  همان محلی است،  که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد،  امروزه به آن بیستون می گوییم،  و محلی در کرمانشاه است.  اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)،  همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است،  و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید،  می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم،  که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده،  و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی،  و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.

      از سرداران و مردمان سپاه خشایار شا،  به روایت هرودوت می توان از مگاپانوس در هیرکانی نام برد،  از طرف دیگر کتیبه ای در شهر کاپادوس،  در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده ، که روی آن نوشته است:  ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار آریارمنا موبد مهر شد.  پادشاه اندروس اشک اندروس شخص ایرانی بوده است.

مشروح مقاله در اینجا.

 

   عکس سر مجسمه کشف شده،  که کاملاً شباهت به سر مجسمه ای دارد،  که به دروغ می گویند اسکندر یونانی است،  عکس شماره 4426.

   كليك كنيد:  تاریخ اقوام ایرانی

   كليك كنيد:  ماجرا های خواندنی تاریخ

   كليك كنيد:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///   Email:  raavidco@yahoo.com 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط انوش راوید

   مرز حق و باطل

       واقعاً و بدور از دروغها و احساسات،  مرز بین حق و باطل کجاست؟  حق چیست و باطل چیست؟  چه کسی و چه ارگانی باید شاخص های آنها را تعیین کند؟  بنظر من این موضوع خیلی گسترده است،  به هر انسان هموساپین مراجعه نمایید،  همیشه با داستانی می گوید:  حق با من است،  بدون اینکه تحلیل واقعی ارائه دهد.  نمونه آن حرکت های آمریکا و انگلیس و ناتو،  در اشغال سرزمین های غربی و شرقی ایران می باشد،  که البته امروزه ظاهراً کشور مستقلی هستند.  من در اینجا سعی می کنم با دید دیگری مرز بین حق و باطل را بررسی کنم و بنویسم، در هر دوره از تمدن بشر که در ساختارهای تاریخی اجتماع نوشته ام،  این مرز تعریف دیگری داشت.  امروزه در قرن 21 که دانش و دیدها گسترده شده،  و آینده نگری نوین به علوم اضافه گردیده،  خود بخود مرز حق و باطل هم نگاه وسیع یافته،  و بیم شناسی هم در آن آمیخته شده است.

      در دوران قبایل اولیه،  یک شکار گاه و اختلاف و دعوا بر سر آن بیشترین دغدغه و مرز حق و باطل بود،  در دوران دیگر حتی بدست آوردن دختر و عروسی از یک طایفه،  این مرز بود.  دورانی نیز بر سر پس و پیش نوشتن و گفتن چند مطلب دینی،  مرز بین حق و باطل بود،  بنابر این هر دوره از تاریخ تمدن بشر داستانی داشت.  با درک از این مرز تاریخی،  براحتی می توان آنها را در بخش تاریخ های مربوطه،  به تحقیق و تحلیل گرفت.  هر نویسنده و گوینده از دوران کتیبه تا کتاب های قرنها گذشته،  با دید زمان خودش مرز بین حق و باطل را تعیین کرده و نوشته،  این گفته فقط قابل تحلیل در تاریخ اجتماعی است.  با این توضیح کوتاه حالا باید ببینیم،  مرز حق و باطل در این دوران چه می تواند باشد،  آن مرز کجاست و چیست؟

      همانگونه که از وبلاگ انوش راوید پیداست،  دروغ در تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران زیاد است،  این دروغ های تاریخی باعث شده اند،  تشخیص موقعیت این مرز مشکل شود.  البته این مرز را در اندازه کلی و ملی بررسی می کنم،  ابتدا باید مرز بندی جغرافیایی به تمام معنی آن،  مانند انسانی و سیاسی و اقتصادی را تعیین کرد.  همانگونه که همیشه در همه جا نوشته ام مرز جغرافیایی ما تمام قاره کهن است،  مرز های مملکت های کوچک و در هم برهم خاورمیانه و آسیای میانه ساختگی و اصطلاحی،  به هیچ عنوان مرز واقعی نیستند،  مرز های سیاسی امروزه در قاره کهن ساخته و پرداخته استعمار و امپریالیسم است.  در ادامه روند استعماری،  امپریالیسم نو هم تلاش می کند،  مرز های جدید ایجاد نماید،  و با تعریف جدید برای یک ملت،  گویند یعنی مردمی که در یک کشور مستقل زندگی می کنند،  و ظاهراً عضو سازمان ملل هم باشد،  و بدین ترتیب کشور های الکی چند هزار نفری،  بدون سابقه تاریخی را یک ملت بحساب می آورند.

      در این باره گفتن و نوشتن زیاد دارم،  در پست فصل زمستان 90  وبلاگ سازمان آینده بینی خواهم نوشت،  امیدوارم پیگیری نمایید.  چون این وبلاگ درباره دروغ های تاریخی است،  و دروغها را اساس تعیین مرز حق و باطل کرده اند،  در اینجا اشاره به موضوع های مربوطه برای رسیدن به حق،  و تعیین مرز های حق و باطل می کنم.  اینکار نیازمند تحقیق و تحلیل های گسترده،  و پژوهش های نوین می باشد،  و باید این پژوهشها کاملاً علمی و توده ای باشند.  بمنظور آشنایی از مرز واقعی حق و باطل،  باید از پژوهشگران تاریخ و تاریخ اجتماعی بگوییم و بدانیم،  تا دیگران و انبوه جوانان تحصیل کرده در آموزشگاه های سنتی قرن 20 بسوی تحقیق و تحلیل های واقعی و حرفه ای بروند،  و مرز حق و باطل را با کار علمی و فرهنگی در نوردند.

   مصاحبه با پژوهشگر پرنیان حامد

   از گذشته های دور همیشه عده ای از مردم با هوش بودند،  که بدنبال واقعیت می گشتند،  و در پژوهش های مختلف علمی،  در گرایش و رشته مورد علاقه اشان می کوشیدند،  عزیزانی که وبلاگ انوش راوید را پی گیری می کنند،  دوست دارند از پژوهشگران تاریخ ایران بدانند،  بدین منظور به مرور از پژوهشگران درباره دروغ های تاریخی خواهم نوشت.  این پست ویژه بانوی گرامی پرنیان حامد می باشد،  که مدتی است از کتاب و پاسخ های ایشان به پرسش های وبلاگ بهره می برم.

      پرنیان حامد 1349 در تهران متولد شد،  پس از تحصیلات عالیه در تهران،  بسال 1372 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته مترجمی زبان فرانسه از دانشگاه آزاد شد،  و دو ماه بعد موفق به دریافت مدرک Meister player در رشته پیانو در کشور سویس گردید.  سپس  برای ادامه تحصیلات در رشته موسیقی عازم کشور آلمان شد،  و در 1377 تحصیلات خود را با موفقیت در شهر مونیخ به پایان رساند.  او همچنین در 1381 موفق به اخذ مدرک کارشناسی نرم افزار  sap از کشور آلمان شده است.  در سال 1382 به عزای استاد از میان رفته خود،  امانوئل ملیک اصلانیان به ایران آمد،  و بنا به وظیفه شاگردی اطلاعاتی در مورد استاد خود را،  در دو مجله مقام موسیقی و هنر موسیقی انتشار داد.  سال 1383 برای یافتن مدارکی بر صحت گفته فردوسی,  در به اروپا رفتن اسکندر از ایران,  به تحقیق در باب معابد میترایی,  کاوش در فرهنگ و نژاد اروپاییان پیش از رومیان،  و لغات عجیب در زبان های اروپا پرداخت.  پس از اطمینان از وجود این مدارک,  و نیز برای دستیابی به اسناد ایرانی،  به وطن بازگشت،  تا 1388 خود را در اتاقی در بسته محصور کرد.  کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  نتیجه و دسترنج این پژوهش و کار بی همتاست،  که به تاریخ 1390.5.31 در تهران منتشر شده است.

   دانلود  PDF  گفتگوی پرنیان حامد با ماهنامه هنر موسیقی،  اینجا.

   انوش راوید:  ضمن سپاسگزاری از اینکه مصاحبه اینترنتی را پذیرفتید....

   پرسش:  شما چه سالی،  کجا متولد شدید و در چه شهری زندگی می کنید؟ 

   پاسخ پرنیان حامد:  متولد سال 1349 در تهران می باشم و در حال حاضر باز به سرزمین و شهر خود باز گشته ام.

   پرسش:  از چه زمان متوجه شدید که در تاریخ ایران دروغ است؟  آیا شخصی یا کتابی راهنمای شما بود؟

   پاسخ:  از وظایف یک پژوهش گر یافتن حقیقت است و نه جدل,  در ضمن پژوهشها،  ناراستیها خود آشکار می گردد.  توجه از زمانی ایجاد شد،  که نتیجه تحقیقات با اسناد موجود مطابق نبود،  بررسی کامل  شاهنامه فردوسی و در تایید آن کتاب مرحوم استاد احمد حامی،  توجه مرا به این نکته جلب کرد.

   پرسش:  از چه موقع تألیف کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  را شروع کردید؟  و چند سال این تحقیق طول کشید؟

پاسخ:  از زمان شروع تحقیقات در این باب،  تا چاپ کتاب حدود شش سال به طول انجامید.

   پرسش:  آیا پژوهش و تألیف های دیگری هم در نظر دارید؟  اگر دارید می توانید بگویید در چه موضوع است؟  و چه نام دارد؟

   پاسخ: اسناد جمع آوری شده برای کتاب فوق به حدی است،  که امکان روشنگری در موضوعاتی چون جمهوری اشکانیان, آیین میترا و بررسی ایلیاد هومر ...  را برای من امکان پذیر می سازد.

   پرسش:  آیا شما تاکتیک و روش خاصی برای خنثی کردن ترفند های دروغ ساز های تاریخی دارید؟  و یا فقط در فکر پژوهش خود هستید؟

   پاسخ:  به تصور من  بازگو کردن حقیقت با سند و بدون جنگ و دعوا،  تنها راه روشنگری اجتماعی می باشد.

   پرسش:  آیا در فکر این هستید،  که بشکلی دروغ های تاریخ را به عنوان یک درس،  به سیستم آموزشی کشور منتقل نمایید؟

   پاسخ:  وظیفه من تحقیقات و روشنگری و ارائه آن به اجتماع است،  چنانچه اجتماع نیاز به تصحیح داشته باشد استفاده خواهد نمود.

   پرسش:  بنظر شما چه مدت و چند سال زمان می برد،  تا دروغ های واضح و روشن تاریخ شناسایی شود؟  و بخش علمی تاریخ ایران آماده بازنگری باشد؟

   پاسخ:  چنانچه  اساتید کشورمان حاضر به گردهمایی و همکاری باشند،  نیاز به زمان زیادی نیست،  در غیر این صورت یک نسل کامل زمان نیاز خواهیم داشت.

   پرسش:  آیا شما به ایجاد فرهنگستان مستقل تاریخ ایران فکر کرده اید؟  آیا گامی  برای ایجاد چنین فرهنگستان برداشته اید؟

   پاسخ:  ایجاد چنین فرهنگستانی وظیفه مسئولین کشور می باشد،  اما از هر گونه کمکی دریغ  نخواهم کرد.

   پرسش:  چرا جوانان تحصیل کرده ایران نمی توانند بفراوانی سئوال طرح کنند؟  نمونه آن تعداد بازدید های هر وبلاگ علمی و پرسش های مطرح شده می باشد.  این پرسش ممکن است کمی بی ربط بنظر آید،  ولی اصل تولید علم است،  همانطور که می دانید،  پرسش ابتدای گردونه یاد گیری است.

   پاسخ:  این امر با بالا رفتن تجربه در ادامه کار بهبود خواهد یافت.

   پرسش:  نظر شخصی  خودتان  درباره کتاب  "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست " چیست؟

   پاسخ:  این کتاب که از هرگونه هنر نویسندگی بری می باشد,  تنها ارائه مدارک بنیادینی است،  که امید می رود بزرگان و اساتید سرزمینمان را بر آن دارد,  تا نظری بر تاریخ نوشته شده در کشور خودمان نیز بیندازند،  و با تصحیح و نقد مدارک این کتاب,  واقعیت موجود را برای آیندگان به ارمغان گذارند.

عکس پژوهشگر بانو پرنیان حامد

   عکس پژوهشگر تاریخ ایران پرنیان حامد،  عکس شماره 4011.

   آرامگاه شاهان هخامنشی در نقش رستم

      در بالا سمت راست آرامگاه یک گوی می بینیم،  که اگر به آن دقت شود،  هلال ماه را می توان دید،  ماه خود نشانگر زوال عمر پادشاه است،  در روبروی ماه فروهر یا فرکیانی در حالت نیمرخ و رو به پادشاه در حال پرواز است.  فروهر از هنر آشور و مصر گرفته شده،  اما هنوز به وضوح روشن نشده که نماد چیست،   برخی براین باورند که فروهر همان روح الهی است،  که در بدن انسان ودیعه گذاشته شده،  و بعد از مرگ جسم او را رها می کند،  و به آسمان می رود.  از سوی دیگر این تصویر در مصر نشانه هوروس خدای آفتاب،  و در آشور نماد قدرت شاهی و شخص شاه،  و خدای جنگ بوده است.  باستان شناسان اروپايی و آمریکائی،  فروهر را خود اهورا مزدا (خداوند) می دانند،  اما بر ما روشن است که هخامنشیان یکتا پرست و مزدا پرست بوده اند،  و هیچ گاه خدای خود را به تصویر نمی کشیدند،  همین بس که خود فروهر دست راست خود را بلند کرده،  و بالای سر خود را ستایش می کند،  و این را می رساند که نمی تواند نقش اهورا مزدا باشد.

      در این باره انوش راوید نظر دیگری دارد،  این می رساند که در سلسله هخامنشیان،  گذر تاریخ اجتماعی در حال انجام بود،  و در ساختار های تاریخی اجتماع،  شاه خدایی هخامنشیان،  داشت به سازمان قبیله ای حکومت اشکانیان می رفت،  برای بهتر متوجه شدن این موضوع مطالعه و پیگری وبلاگ پیشنهاد می شود.

      بعد از این دو نقش،  در سمت چپ پادشاه را برروی یک سکوی 3 پله ای می بینیم،  که کمانی در دست چپ دارد،  و دست راست را به سمت فروهر یا بلند کرده است.  روبروی پادشاه آتشدانی 3 پله ای قرار دارد،  و آتش شاهی برافراشته شده است،  این آتش نماد پاکی است.  این دو نقش بر روی اورنگ شاهی (تخت شاهی) به تصویر کشیده شده اند،  و در زیر آن ها در دو ردیف نمایندگان اقوام تابعه تخت پادشاه را حمل می کنند.  اگر می خواهید بدانید چند کشور هستند،  که پارسیان بر آنها حکومت می کردند،  باید کسانی را که اورنگ شاهی را حمل می کنند،  شمارش کرد.  در کتیبه آرامگاه داریا وهومنه یا همان داریوش، 30 قوم هستند،  که اسم قوم و ملیت آنها به سه زبان ایلامی، بابلی و پارسی باستان،  بر بالای سرشان نوشته شده است،  دقت شود بخاطر واقف نبودن حجاران به امر مرایا یا پرسپکتیو این افراد را بر روی هم حجاری کرده اند.

   عکس تصویر تاریخی از آرامگاه شاهان سلسله هخامنشیان در نقش رستم،  عکس شماره 1450.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط انوش راوید

   پرسش و پاسخ ویژه 10

   پرسش:  آشوریها، یونانی ها، رومیها دامن پوش تاریخی بودند،  اما تمام قبایل ایرانی یا آریایی،  شلوار پوش بودند، اینجا یک مسئله است،  اگر روم از رومیه باشد،  پس باید رومیه ها دامن پوش بوده باشند،  یعنی اسکندر ایرانی باید دامن پوش باشد،  و همچنین اشکانیان دامن پوش بوده باشند،  که نبودند.  آیا این موضوع می تواند یک تضاد ایجاد کند، که نیاز به تعریف و تحلیل داشته باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با کمال میل   تعریف و تحلیل می کنیم:

      اولین دامن پوش (شلیته پوش ) جهان = مهر ( میثره- میترا) پیامبر,  ملیت = ایرانی,  قدمت = حدود 7000 سال پیش.

 

   عکس از تصاویر میترا،  عکس شماره  1430 .

 

   * ــ  پادشاهان هخامنشی در مراسم رسمی از دامن بلند استفاده می کردند،  نمونه لباس رسمی پادشاهان هخامنشی در عکس یک شماره 1440.

   * ــ  نمونه لباس اقوام ایرانی در کتیبه تخت جمشید پارسها و مادها که همگی دامن دارند،  عکس دو شماره 1440.

   * ــ  ایرانیان در هنگام جنگ از دامن کوتاه (شلیته) استفاده می کردند،  نمونه جنگ سرباز پارس و ماد کتیبه تخت جمشید،  عکس سه شماره 1440.

   * ــ  نمونه لباس پادشاهان پارس و ماد با دامن بلند کتیبه تخت جمشید،  عکس چهار شماره 1440.

  

   عکس شماره 1448 .

   * ــ  کتیبه پیروزی داریوش شاه در بیستون عکس یک شماره 1448:

      در این کتیبه داریوش شاه و دو سربازش با دامن بلند رسمی و کلیه اسرا با دامن کوتاه دیده می شوند،  این پادشاهان اسیر شده عبارتند از:

   1 ــ  "اسرینا " پسر "اوپادرام" از  اعیلام ،  2 ــ  "نیدینتوبل" پسر " اینایرا" از بابل،  3 ــ "مارتیا" پسر "چین چیخ ری" از پارس و اعیلام،  4ــ "فراورتیش" از ماد،  5ــ  "چیساتاخما" اهل ساگارتی از دودمان هوخشتره،  6 ــ "فرادا" از مرو،  7 ــ "وهیزاداتا" از پارس، 8 ــ  "اراخی" پسر "خالدیت" از بابل،  9 ــ  اتامائیتا در اعیلام شورش کرد،  10 ــ "سکونخا" سردار سکاهای کلاه نوک تیز.

      به استناد این کتیبه مردان اعیلام, بابل, پارس, ساگارتی, مرو, ماد و سکاها همه شلیته (دامن کوتاه) پوش بوده اند.

   * ــ   پشت سکه اشکانیان پادشاه دامن پوش اشکانی،  عکس دو شماره 1448.

   * ــ  این هم نژاد و لباس و فرهنگ اروپا قبل از آنکه رومیان رومیه = مدائن،  به آنجا برسند،  (کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 201.

   * ــ  عکس سه شماره 1448 ،  مجسمه ای از کلتن (سلتها) در آلمان

   * ــ  در توضیح نژاد گالیر آمده است:

      گالیر ها به سه قسمت هستند،  گروهی در  belgern گروهی در  auitanern و گروه سوم نژاد keltern در آلمان می باشند.

   * ــ  در مورد نژاد مردم انگلستان در تاریخ ایران و در شاهنامه فردوسی چنین آمده است:

  * همه روی هاشان چو روی هیون  <><><>  زبانها سیه دیدهاشان چو خون *

  * سیه روی و دندان ها  چون گراز  <><><>   که یارد شدن  نزد ایشان فراز *

   * ــ  عکس چهار شماره 1448 ،  سکه ای از گالیرها (سلتها)

   همچنین می دانیم که کلاه خودها و سپر های سلتی دارای نشان گراز بوده اند:

  * همه تن پر از موی و رخ همچو نیل  <><><>  بر و سینه و گوشهاشان چو پیل *

  * بخسبند  و   یک  گوش  بستر  کنند  <><><>  دگر  بر  تن  خویش  چادر  کنند *

   پرسش:  شما تو حمله اسكندر به ايران بزرگترين دروغ تاريخ گفتيد،  طبق شاهنامه اسكندر سرسلسله اشكاني هاست،  ولي تو شاهنامه در قسمت اشكانيها نوشته ايران پس از اسكندر 200 سال به صورت ملوك طوايفي اداره مي شد.  خوب پس چطور فرزندان اسكندر نتونستند تو ايران شاهي كنند،  و تو اين 200 سال چرا روم نتونست ايران رو فتح كنه؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر در هر محلی که فتح می کرده پادشاهی به نیابت گذاشته بوده است و برای فتح اروپا عازم میشود و تا اسکاندیناوی میرود.  در راه بازگشت همین خرده شاهان قبل از آن که او به پایتخت خود برسد با برادر زاده او آرش اشک هشتم (هشت به لاتین اکتاو یوس میشود) قرار بسته و او را می کشند.  لاجرم این پادشاه خرده شاهان را از کار بر کنار نمی کند.  به قسمت هایی از مدارک کتاب اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یوتانی نیست،  توجه کنید:

   خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند.  آگوستوس نیز که برادر زاده  یا  خواهرزاده ژولیوس بود پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارث دارایی های او شد.  وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از   ک. اکتاویوس (اشک هشتم) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser) تغییر داد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سر شده و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است.  آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) و خود را فرزند او نامید.  اگوستوس لقبی افتخاری بود که بعدا به او نهاده شد. (ارش لقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند)

   و در جای دیگر:

      آنچه از آن به اشتباه با عنوان مجلس سنای روم در ایتایا نامبرده شده است چیزی نیست جز هم دست شدن پادشاه خرده هایی که خود اسکندر در ناحیه پارس, پارت و رومیه قبل از سفرش به اروپا به حکومت گذاشته بوده،  و البته بی شک رسیدن اسکندر به رومیه پایتخت اصلی اش به نفع هیچکدام از این خرده پادشاهان نبوده است،  و تحریک برادر زاده او (پسر دارا) برای گرفتن انتقام خون پدر و هم پیمان شدن با او با وعده حکومت بر شاهان ملوک الطوایفی بدون جنگ و یا برکنار کردن انان کار سختی نبوده است.

      به نوشته اسکندر نامه دارا زنی داشته با نام روشنک از خاندان گیو و گودرز،  که این زن حامله بوده است و دارا این زن و فرزندی که در شکم او بوده است،  در لحظه مرگ به اسکندر وصیت میکند و به او می سپارد.

      به نوشته روایات اروپایی پس از کیسر ایلیوس پسر برادر او (و در برخی روایات پسر خواهر او) اگوستوس که کیسر او را به فرزندی قبول کرده بود به حکومت می رسد.

      به نوشته تاریخ بلعمی روشنک دختر دارا بوده و برادری همراه او بوده با نام اشک.  حال روشنک می تواند به راحتی دختر دارا بوده باشد،  و همچون همای و بهمن که پدر و دختر بوده اند,  روشنک از پدر خود دارا پسری داشته با نام اشک که در واقع برادر او نیز میشود.

   فردوسی می گوید نخست اشک بود از نژاد قباد.

   به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.

   به نوشته اسکندر نامه پسر خود اسکندر از همسر دیگرش اراقیت پادشاه پریان (پرنی ها) با نام اسکندروس از پادشاهی کناره گیری کرد (پارتها).

   پس از اسکندر به روایتی 240 پادشاهی و به روایت دیگر 90 پادشاهی در منطقه ایجاد می شود.  از این تعداد 3 یا 4 گروه از اشکانیان بوده اند،  که حکومت شاه شاهان را در دست داشته اند،  این چند گروه اشکانیان دائما با هم در جنگ بوده اند،  و هر کدام پیروز بودند لقب شاه شاهان را در دست داشته اند.  پارس و باقی مناطق تحت نفوذ ایران در آن زمان هم خدا داند که برای هر کیلومتر چند پادشاه داشته است!

  * بگیتی بهر گوشه ای بر یکی  <><><>  گرفته زهر کشوری اندکی *

   پرسش:  بگيد شهر سلو كيه چطور به وجود آمد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  سلوکیان =  پادشاهان سوریه آن را ساختند.

   پرسش:  شما ميگوييد تخت جمشيد آتش نگرفته،  اونم به خاطر اينكه همش از سنگ آهك بوده،  اين عمل از نظر علمي انجام نمي پذيره،  و ميگيد اشيايي هم كه توش پيدا شده متعلق به عشاير و زهگذرها و... ست!  اما بيشتر اشيايي كه در تخت جمشيد پيدا شده زير تلي از خاك بوده،  مثل قرقره ها، جام ها، خنجرها و... . پرده سوخته ها هم حتما بايد در زير سنگ هاي شكسته شده پيدا شده باشند،  زيرا به خاطر وزش باد 100% اونها هم از اين محيط خارج شده،  و بالاخره نابود ميشدند.  حالا نظرتون چيه؟  يا چرا قسمت هايي از تخت جمشيد ناقص موند،  و هنوز آثار پيكرتراشي ها نيمه كامل، مشهوده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  یک تکه پارچه نیمه سوخته را در حیاط منزلتان خاک کنید و هر روز مقداری آب به آن بدهید.  پس از دو یا حد اکثر سه سال محل دفن پارچه را حفاری بفرمایید.  آیا اثری از پارچه نیمه سوخته شما باقی خواهد ماند؟ چطور ممکن است پرده های نیمه سوخته تخت جمشید بعد از 2000 سال از بین نرفته باشند.  ترا به خدا هر مزخرفی که به شما می گویند باور نکنید.  این هم سندی که می رساند تخت جمشید هرگز نسوخته:

   تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

  1 ــ  تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است. 

  2 ــ  سنگ آهک خالص,  کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود.  گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.

  3 ــ  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد،  و cl/g 280 گرما آزاد می شود.

  4 ــ  آب , آهک شکفته را میشوید،  و با آن , آب آهک درست می کند،  و روان میگردد.

  5 ــ  اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود،  باید سنگ های بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف ان زیر جسم های سوزان فروریخته,  کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد،  و آن را شسته باشد.

  6 ــ  سنگ هایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند،  بویژه سنگ های کف همگی سالمند و لبه شان تیز،  و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است.  این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگ های آهکی آن نپخته است،  و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

   پرسش:  شما از کجا میدانید که الکساندرس کلمه ای عربی است،  که حرف «الـ» آن را حرف تعریف می شمارید؟  بر روی «لـ» این کلمه کسره وجود دارد نه ساکن.

   پاسخ پرنیان حامد:  لغت عربی؟  ببینید نام اسکندر ایرانی در متون پهلوی قبل از اسلام و عرب و عربی مثل کارنامه اردشیر بابکان که حدودا 400 سال قبل از عرب نوشته شده است,  الاسکندر آمده حالا چرا ال داشته که مشابه ال عربی شده نمی دانم فرقی هم ندارد ما جسارت کرده  فقط اسم ها را بخش کردیم،  گفتیم ال اسکندر  و ال کساندر با هم فرق دارند یکی نیستند که قاطی شان کردند.  به استناد مدارک کتاب  266 سال هم با هم تفاوت زمانی داشتند،  و به استناد همان مدارک نژاد و ملیت و مذهب آنها هم با هم فرق داشته است.

   پرسش:  كل سقف تخت جمشيد از چوب سرو لبناني ساخته شده بوده،  ساختمان و كاخ هايي بدين بزرگي بي پوشش نبوده اند،  بلكه آنقدر فرش و قالي و گليم و پرده و پارچه وجود داشته،  كه به آساني آتش بگيرند،  چند كاخ در تخت جمشيد وجود دارد،  كه ستون هاي آنها نيز چوبي بوده،  به احتمال قوي ديوار هاي تخت جمشيد از كاه گل و با روكش گچ يا هر چيز ديگري بوده،  اردشير در كتيبه اي گفته شوش آتش گرفت،  و من آن را بازسازي كردم،  خوب شوش هم مثل تخت جمشيد،  و تقريبا با همون مصالح ساخته شده بود.  خوب وقتي اين بنا كه آتش گرفت به اين ريختي كه ما امروز مي بينيم تبديل نشد،  بلكه تو اين 2300 سال اونقدر زلزله اومده،  تا اين بنا تقريبا كل ستونهاش بريزه.  چندين كارشناس گفتن كه تخت جمشيد آتش گرفته.   تو دنياي امروز چطوري يه خونه آتيش ميگيره؛  اونم با اين همه آجر و سيمان و...؟

    شما و خيلي هاي ديگه ميگيد تخت جمشيد براي مراسم آييني ملي و ديني ساخته شده بود،  (يه چيز مثل كعبه در دنياي باستان).  خوب خشايارشا 90 سال پيش از اين ماجرا معبد يونانيان رو تو آتن زغال كرد؛  خوب اسكندر ميتونست شوش رو آتيش بزنه،  ولي چون ميدونست پارسه محل برگزاري آيين هاي ايرانيان و يه چيز تو مايه هاي معبد هست،  به خاطر همين اونجا رو سوزوند،  تا انتقام يوناني هاي همراهش رو بگيره.  حالا چي ميگيد؟

   پاسخ پرنیان حامد : چرا خودتان را خسته می کنید؟ این دلیل

   تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

  1 ــ  تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است. 

  2 ــ  سنگ آهک خالص,  کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود.  گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.

  3 ــ  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد،  و cl/g 280 گرما آزاد می شود.

  4 ــ  آب , آهک شکفته را میشوید،  و با آن , آب آهک درست می کند،  و روان میگردد.

  5 ــ  اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود،  باید سنگ های بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف ان زیر جسم های سوزان فروریخته,  کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد،  و آن را شسته باشد.

  6 ــ  سنگ هایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند،  بویژه سنگ های کف همگی سالمند و لبه شان تیز،  و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است.  این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگ های آهکی آن نپخته است،  و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

این آزمایش علوم :

    یک تکه پارچه نیمه سوخته را در حیاط منزلتان خاک کنید و هر روز مقداری آب به آن بدهید.  پس از دو یا حد اکثر سه سال محل دفن پارچه را حفاری بفرمایید.  آیا اثری از پارچه نیمه سوخته شما باقی خواهد ماند؟  چطور ممکن است پرده های نیمه سوخته تخت جمشید بعد از 2000 سال از بین نرفته باشند.

بفرمایید الکساندر شما به انتقام خشایارشا و آتن  چرا نرفته پایتخت آتش بزنه!  به معبد چی کار داشته؟  تخت جمشید فقط یک معبد بی آب بوده نه پایتخت هخامنشی!

     قرنها تخت جمشید (پرسپولیس – پارسه کد) به عنوان پایتخت هخامنشیان شناخته شده است.  اگر امروز کسی بگوید آن بنا معبد و پایگاه مهر (خور) بوده و نه تختگاه شاهان, پذیرش آن آسان نیست. (احمد توکلی)

      هر شهری نیاز به آب دارد.  پایتخت بزرگترین کشور باستانی نیاز به آب زیادی داشته است!  پسآب رود کوچک سیوند,  آّب برای سیراب کردن تخت جمشید نداشته.  آب رود کر هم به تخت جمشید سوار نمی شده است.  کم آبی تخت جمشید به اندازه ای بوده که برای آشامیدن و شستن از چاه آب می کشیدند و این چاه در دامنه کوه رحمت است.  همچنین برای انبار کردن آب استخری در 57 متری جنوب تالار دوازده ستونی ساخته بودند.  در جایی که آب نبوده نمی شده برای بزرگترین کشور باستانی پایتخت ساخت!  جایی که شهر نبوده,  پایتخت هم نبوده و ارگ هم نداشته که دور آن دیوار باشد! اینها را الکساندر نامه نویسان که از درون ایران به ویژه تخت جمشید کمترین آگاهی نداشتند دروغنویسی کرده اند،  که پیروزی الکساندر و سپاهش را بزرگ کنند.  در 50 سال گذشته که کاوشهای زیادی در تخت جمشید شده,  کمترین نشانه ای از ویرانی و به آتش کشیده شدن ان توسط الکساندر به دست نیامده است. ( احمد حامی)

   پرسش:  آیا منظور شما این است،  که مقدونیه مصر بوده نه کشوری که ما درشمال یونان با پایتخت اسکوپیه سراغ داریم؟  اگر اینگونه است پس این کشور از کجا و چگونه تشکیل شده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 119:

    مقدونیه:  این لغت یا مغونیه است که به این روز تحریف شده است و منظور دشت مغان در شمال غربی ایران می باشد،  و یا مقدونیه در مصر می باشد.  جالب است بدانیم که الکساندر یونانی در محلی با نام ارکه لائوس argous که مرکز آن پلاریا pellaria بوده است متولد شده است.  بی هیچ تردید پیاده کردن نام مقدونیه در منطقه ارکه لائوس پس از جعل قصه الکساندر به وجود آمده و چنان که اصلان غفاری نیز گفته است از دروغ سازی های دوران بیزانس است.

اصلا کلمه مقدونیه می تواند ریشه فارسی داشته باشد:  مغ + دونیه.

      لغت دونی و دونیه با دو معنای متفاوت امروزه هم در زبان فارسی رایج می باشند.  امروزه لغاتی چون مرغدانی و به اصطلاح عامه مرغ دونی و یا زباله دونی به معنای محل اجتماع مرغان  و محل اجتماع زباله ها هنوز در زبان فارسی رایج می باشند حال تصور:

   مغ دونی = محل اجتماع مغان =  دشت مغان امروزی در ایران.

   مسئله ایست که می توان بر روی ان بیشتر تامل کرد!

    همچنین لغت دون در فارسی به معنای حقیر و یا پایینی:

   و مغ دونیه = محل زندگی مغی که از مغان دون پایه تر و یا محل زندگی مغ های پایینی (از نظر جغرافیایی) بوده است،   از نظر لغت شناسی قابل بررسی می باشند.  حال دو پیشنهاد بر فارسی بودن کلمه مقدونیه داده شد.  ریشه های این کلمه در زبان یونانی و لاتین چیست،  که این نام را برای محلی در شمال یونان امروزی بپذیریم؟

   پرسش:  اگر فردوسی این مطالب را از غربی ها می گرفت،  پس چرا در شاهنامه اسکندر را از تخمه داراب و از نژاد ایرانی میداند،  بر خلاف عقاید غربی ها،  او اسکندر را دست پرورده روم (یا یونان) میداند،  درست مثل تاریخ.  چرا نباید داستان او را باور کرد (به تاریخ ثبت شده نزدیک تر است)؟

   پاسخ پرنیان حامد:  رومیه = مدائن  نه اروپاست و نه یونان.  فردوسی اسکندر را دست پرورده گیو و گودرز می داند،  که کتیبه های آنها سر پل زهاب است.  عقاید غربی ها در مورد الکساندری است که 266 سال قبل از اسکندر بوده و ایران را هم فتح نکرده است،  بلکه اروپاییان این دو سرگذشت را با هم مخلوط کرده اند. (اسناد این مدعا در کتاب می باشد).

   پرسش:  اگر پارسه آتش نگرفت،  پس چرا کف تالار صد ستون از خاکستر پوشیده شده بود،  و سنگ های کاخ خشایارشا در حرارت بسیار شدید ذوب شده است؟  می گویید غیر ممکن است پارسه آتش بگیرد،  آن هم از نظر علمی که به خصوصیات سنگ آهک اشاره کردید،  ولی کتیبه ای موجود است که در آن اردشیر ادعا میکند،  که شوش آتش گرفت و من آن را بازسازی کردم.  شوش هم با همان مصالح تخت جمشید ساخته شده بود.

   پاسخ پرنیان حامد : سوال شما دو بار در سوالات قبلی پاسخ داده شده است.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390 توسط انوش راوید

   پرسش و پاسخ های ویژه 9

   پرسش:  الکساندر مورخی داشته که در نبردها و لشکرکشی ها همراهش بوده،  و وقایع رو ثبت می کرده،  مثل داستان آریوبرزن،  آیا واقعی است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  لطفا نام این مورخی که همراه الکساندر در جنگ بوده  را بفرمایید ؟ و بفرمایید اصل نوشته های این مورخ در کدام موزه جهان نگه داری می شود؟  

      آنچه تا به امروز من یافتم آن که شخصی همراه اسکندر بوده با نام کالیستنس،  که نوشته های او مفقود شده. سپس سالها بعد شخصی مصری روایاتی نوشته،  و به او کالیستنس دروغین می گویند،  که روایات او هم گم شده.  اما می گویند 320 بعد از میلاد (یعنی 640 سال بعد)،  شخصی به نام ژولیوس والریوس آن را باز نویسی کرده (از کجا آورده؟ نمیدانیم)،  و در آخر این همان متنی است،  که به شخصی به نام عبدالکافی بن ابی البرکات رسیده،  که این متن به کوشش استاد بزرگوار مرحوم ایرج افشار جمع آوری و تحریر شده است،  و امروز در دسترس ما می باشد این هم چند خطی از آن:

  ــ  اسکندر برفت تا آنجا که گور سیاوش بود ...  پس آنجا فرمود که فرود آمدند و لشکرگاه بزدند،  و آن ترکان خود ندانستند که او از نژاد لهراسپ است.  می پنداشتند که او از روم است و پسر فیلقوس است ... و لشکر در قلعه سیاوشکرد افتادند،  و شمشیر در نهادند و لشکر شاه در شهر آمدند و شاه بر تخت توران شاه بنشست ... توران شاه را می آورند بند بر نهاده ... بفرمود تا او را گردن زدند و گفت:  این کین جدم لهراسپ است که ارجاسپ او را در بلخ کشته است,  چنان که در شهنامه معروف است،  (اسکندرنامه تصحیح ایرج افشار).

   تازه با این همه اما و شاید این است متنی که مورخ همراه اسکندر نوشته است.  الکساندری در کار نیست!
   پرسش:  اسکندر تو شاهنامه سر سلسله اشکانیان هست،  ولی خود فردوسی در رابطه با اشکانیان 18 بیت سروده، اینم یکیش ((از ایشان جز نام نشنیده ام ××× نه در نامه ی خسروان دیده ام))

   پاسخ پرنیان حامد: 

   ــ   به کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته بود:  که ایرانشهر از پس مرگ اسکندر ارومی 240 ملک داشت، سپاهیان و پارس و خطه های نزدیکتر دست اردوان سالار بود.

   ــ  در تاریخ بلعمی نیز سخن از 90 پادشاهی است،  که البته می گوید:  ولیکن میانه پادشاهی داشتند از آنجا که اکنون بغداد است،  تا ری و ملوک الطوایف ایشان را ملوک بزرگ خوانندی و ایشان اشکانیان اند.

   فردوسی  در مورد این 240 ملک یا 90 پادشاه می گوید:

   *  از ایشان جز از نام نشنیده ام  <><><>  نه در نامه خسروان دیده ام  *

      یعنی در اسناد کتبی ساسانیان خداینامکها (نامه خسروان)،  که در دسترس من است نام این 240 پادشاه  نیست. فردوسی در همین 14 بیت کوتاه نام کلیه پادشاهان اشکانی ( شاه شاهان ان زمان) را آورده است که هنوز هم بعد از این همه تحقیقات تاریخی و حفاری ما به اندازه این 14 بیت اطلاعات در مورد خاندان اشکانیان نداریم!

   این هم بیت بعدی:

   * چو کوتاه بد شاخ و هم بیخشان <><><>  نگوید جهاندیده تاریخشان *

   قسمتی از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

  پس از روزگار سکندر جهان                           چه گوید کرا بود تخت مهان

  چنین گفت گوینده دهقان چاچ                          کزآن پس  کسی را نبد تخت و تاج

  بزرگان که از تخم ارش بدند                            دلیر و سبکبار و سرکش بدند

  به گیتی به هر گوشه ای بر یکی                        گرفته به هر کشوری اندکی

  چو بر تختشان شاد بنشاندند                             ملوک الطوایف همی خواندند

  از اینگونه بگذشت سالی دویست                      تو گفتی که اندر جهان شاه نیست

  نخست اشک بود از نژاد قباد                            دگر گرد شاهپور خسرو نژاد

  دگر بود گودرز از اشکانیان                             چو بیژن که بود از نژاد کیان

  چو نرسی و اورمزد بزرگ                              چو ارش که بود نامدار سترک

  چو زو بگذری نامدار اردوان                          خردمند و با رای و روشن روان

  چو بنشست بهرام از اشکانیان                               ببخشید گنجی بارزانیان

  ورا خواندند اردوان بزرگ                              که از میش بگسست چنگال گرگ

  ورا بود شیراز تا اصفهان                                که داننده خواندیش مرز مهان

  چو کوتاه بود شاخ و هم بیخشان                        نگوید جهاندیده تاریخشان             

   و از مقایسه شجره نامه اشکانیان در شاهنامه فردوسی , تاریخ بلعمی و شاهنامه ابومنصوری:

   تاریخ بلعمی                شاهنامه فردوسی            شاهنامه ابومنصوری

 اشک پسر داراب 10سال                                                 اشک بن دارا،   13 سال

 اشک 10سال (اشک هفتم)            اشک از نژاد قباد               اشک بن اشک،   25 سال

 شاهپور 60سال (اشک هشتم)        شاهپور خسرو نژاد             شاهپور بن اشک،  30 سال

 گودرز 10 سال (اشک نهم)          گودرز اشکانیان                 بهرام بن شاهپور،  51 سال

 بیژن 21سال (اشک دهم)                   بیژن کیانی                  نرسی بن بهرام،   25 سال

 گودرز 19 سال (اشک یازدهم)                                           هرمز بن نرسی،  40 سال

 نرسی 40سال (اشک دوازدهم)                نرسی                    بهرام بن هرمز،    5 سال

 هرمز 17 سال (اشک سیزدهم)               اورمزد                    هرمز،        7 سال

 اردوان 12 سال (اشک چهاردهم)                                        فیروز بن هرمز،  20 سال

 کسری 40سال (اشک پانزدهم)               ارش                       نرسی بن فیروز،  30 سال

 بلاش 24 سال (اشک شانزدهم)              اردوان                            

 اردوان 13 سال (اشک هفدهم)         بهرام اشکانی (اردوان بزرگ)        اردوان، 20 سال

     276 سال                دویست و اندی سال                266 سال
   پرسش:  اگر اسکندر به ایران حمله نکرده،  پس سلسله سلوکیان که جانشینان اسکندر در ایران بودند از کجا آمدند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چه کسی گفته حمله نکرده شما فقط بفرمایید اسکندر کیه؟  چه سالی بوده؟  و نژاد و مذهب او چه بوده است.  من سند آوردم که اسکندر به سال 73 ق.م،  از نژاد ماد ها و مذهب او میترایی بوده است،  قبول دارید؟

      سلوکیان جانشینان الس آندروس ها ( الکساندرها)،  در سوریه امروزی بودند،  به ایران امروزی ارتباطی ندارند.  چون کوتاه مدت باختریا را گرفته بودند،  خیال کردند همه ایران را گرفتند،  باختریا بلخ امروزی نیست در باختر ( یعنی غرب به زبان پارسی )،  ایران امروزی بوده است.  (اسناد این مدعا در کتاب می باشد).
   پرسش:  اگر اسکندر پارسه رو آتش نزده،  پس چرا ما باید این داستان رو از مورخ های غربی بشنویم،  و آثار سوختگی در پارسه چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  تخت جمشید آتش نگرفته آنچه می گویند آتش گرفته احتمالا قصر باختریش بوده است،  هیچ اثری از سوختگی در پارس کده دیده نمی شود!  کدام آثارسوختگی؟  قسمتی از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

   گویند که الکساندر یونانی تخت جمشید را به آتش کشید!  به گفته های استاد احمد حامی در این مورد رجوع میکنیم:

   تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

  1 ــ  تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است. 

  2 ــ  سنگ آهک خالص,  کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود.  گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.

  3 ــ  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد،  و cl/g 280 گرما آزاد می شود.

  4 ــ  آب , آهک شکفته را میشوید،  و با آن , آب آهک درست می کند،  و روان میگردد.

  5 ــ  اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود،  باید سنگ های بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف ان زیر جسم های سوزان فروریخته,  کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد،  و آن را شسته باشد.

  6 ــ  سنگ هایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند،  بویژه سنگ های کف همگی سالمند و لبه شان تیز،  و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است.  این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگ های آهکی آن نپخته است،  و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

      دریغ از یک دیوار به سبک یونانی در ایران،  که  حتی آثار ویرانی و غارت و به آتش کشیدن های این شخص را نمی توانیم در ایران اثبات کنیم!
   پرسش:  اگر اسکندر هخامنشیان رو نابود نکرد،  پس این سلسله در تاریخ ایران چه شد.

   پاسخ پرنیان حامد:  حکومت هخامنشی را اسکندری نابود کرده که الکساندر یونانی نیست.   
   پرسش:  آیا ایرانی ها سندی از عهد باستان دارند،  که در مورد اسکندر مقدونی چیزی بگوید؟

   پاسخ پرنیان حامد :  با نام اسکندر مقدونی خیر،  اما با نام اسکندر ارومی بله  کارنامه اردشیر بابکان,  نامه تنسر و...

      البته جالب است بدانیم که به علت حمله اعراب به ایران بیشتر متون بازنویسی شده پس از اسلام نیز از روی متون پهلوی بوده است،  مثل تاریخ بلعمی,  شاهنامه فردوسی و .... 
   پرسش:  اگر اسکندر نبوده،  پس شهر اسکندریه مصر چیه؟

   پاسخ پرنیان حامد : اسکندر بوده شهر اسکندریه هم ساخته شخص اوست،  اسکندر ارومی مصر نشین (کارنامه اردشیر بابکان)،  الکساندر یونانی نیست.  اسکندر از نژاد ماد ها با مذهب میترایی و ایرانی بوده است.
   پرسش:  اگر اسکندر به ایران حمله نکرده،  پس کراسوس به تقلید از کی می خواست ایران و هند رو بگیره،  که از سورنا شکست خورد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کراسوس به تقلید از الکساندر داشت می رفت باختریش و هندیجان را بگیرد،  که اسکندر (میتری دات اشک هفتم) زد درب و داغونش کرد.  
   پرسش:  تکلیف سکه ها و مجسمه های به جای مانده اسکندر چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  احتمالا در موزه ها نگهداری می شوند!  منظور شما از تکلیف چیست؟  مجسمه جسم قابل جابجایی است و سند و مدرکی برای حکومت منطقه نمی باشد.  سکه های الکساندر ها که روی آنها نوشته شده است الس آندروس می رساند که الکساندر لقبی بر پادشاهان آندروس (سوریه) بوده است،  پس از سلسله الکساندر ها سلسله سلوکیان در سوریه بوده است،  که کتیبه ها و اسناد آنها در این منطقه یافت شده است.  هیچکدام از این دو سلسله در سوریه فاتح ایران, افغانستان و هند امروزی نبوده اند،  و اسکندر اشکانی هم هیچکدام از این الکساندر های سوریه ای نبوده است.  الا سکندر (ال اسکندر) نام او در متون پهلوی, الکساندر (ال کساندر) یونانی نیست.

   پرسش:  آیا در زمینه تاریخ ایران در غرب،  100% تحریفات صورت گرفته است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در مورد اسکندر اشکانی  تقریبا 100%  بلی علت آن پنهان کردن فتوحات او در اروپا و نابود کردن مذهب میترایی توسط کشیش های عیسوی و متاسفانه حمایت دولت ساسانی به علت تنفر از اشکانیان و اسکندر برای اختلاف نژاد (پارس و ماد) و اختلاف کیش (مزدایی و میترایی) بوده است.  امروز که معابد میترایی از زیر کلیسا ها در اروپا بیرون می آیند بیشتر و بیشتر به این مهم پی می بریم (اسناد تک تک مدعا های بالا در کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست موجود می باشد).

   پرسش:  آیا اسکندر پسر دارا، یا پسر فیلیپ، شاید هم الکساندری که به ایران حمله کرده با اسکندر ما (اسکندر رومی شاهنامه یا اسکندر اسکندرنامه) فرق داشته یا یکی هستند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر پسر داراب به یک روایت و یا پسر ایلیوس به روایت دیگر به استناد تاریخ ایران متون پهلوی .... به سال 73 ق.م از نژاد مادها با مذهب میترایی فاتح ایران بزرگ و اروپا بوده است،  که با الکساندر والی سوریه که فقط به باختریش و هندیجان حمله کرده است یکی نمی باشد،  (اسناد این مدعا در کتاب است).
   پرسش:  آیا تحریف اسکندر می توند توسط ایرانیان انجام شده باشه،  مثل اسکندر و آب حیات،  اسکندر و خضر نبی.

   پاسخ پرنیان: واقعیت تاریخی شخصیتی با لقب  اسکندر  میتری دات اشک هفتم از ابر مردان تاریخ ایران و از افتخارات کشورمان فاتح اروپا  توسط دولت ساسانی و کلیسا های اروپا آنچنان تحریف شده است که احتمال میدهم از دیدن جملات بالا دچار سردرگمی شوید که باور آن را برایتان غیر ممکن بسازد.  در کشور مان علاوه بر متون پهلوی که سندیت ایرانی بودن او را تایید می کنند اسکندر نامه های متعددی نوشته شده است.  به علت آن که این شخص به اروپا رفته است و راویان این اسکندر نامه ها نمی دانستند از چه مکانی سخن می گویند کمی هم افسانه سرایی کرده اند.  فردوسی در اسکندر نامه اش از همه به متن اصلی که در دست داشته وفا دار تر بوده است.  لاجرم توانستم از روی گفته های فردوسی و مقایسه آن با معابد میترایی اروپا و باورهای اروپاییان رفتن او را به اروپا به اثبات برسانم،  (کلیه اسناد این مدعا در کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست می باشد).  حال اگر باورهای اروپاییان مسخره بوده گناه فردوسی راوی نیست!  نمونه ای از آن درختی است که دو سر داشته و صحبت می کرده اند،  عکس این درخت با دو سر در معبد میترایی دیبورگ آلمان می باشد،  (به کتاب رجوع کنید).  یا باور آب حیات در ظلمات این ظلمات منظور قطب شمال در زمستان است،  فردوسی هم می نویسد که برف می آمده پس زمستان بوده است و نمونه های دیگر که تک تک آنها در کتاب بررسی شده است.  اما در مورد خضر در شاهنامه صفت نبی به او داده نشده است و... 
   پرسش:  آیا تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها،  در این موارد صدق می کند.

   پاسخ پرنیان حامد:  چرا حتما چیزکی بوده که این همه اسکندرنامه تو ایران  نوشتن,  مخصوصا وطن پرست هایی مثل فردوسی حتما از چیزکی سخن گفتند که اسناد آن در حمله مغول از بین رفته است،  دیوانه نبوده که برای یک یونانی 6000 بیت شعر بنویسد!  حتما مطمئن باشید چیزکی هست که تا به امروز ایرانیان نام فرزندان خود را اسکندر می گذارند.  دیوانه که نیستیم اسم اجنبی که کشور مان را به نابودی کشیده باشه بگذاریم روی بچه های مان! اگر علاقه دارید بدانید این چیزکی چیست کتاب را مطالعه بفرمایید اگر هم حوصله ندارید کتاب را بخوانید جوری سوال کنید که بتوانم شما را راهنمایی کنم,  اسناد در اختیار شما بگذارم و به سوالاتتان پاسخ بدهم. 

   پرسش:  آیا کسان دیگری بودند،  که بگویند هردوت دروغ نوشته است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  هرودوت در زمان اردشیر اول هخامنشی بوده است. لاجرم از الکساندر و یا اسکندر چیزی ننوشته که دروغ و یا راست باشد.  تاریخ هرودوت نقل قول افسانه هایی است که به علت درهم کردن قهرمانان آن و لاجرم به هم ریختن سالها و سرگذشت ها تاریخ شناسان جهان آن را تنها افسانه قلمداد کردند،  و آن را به عنوان تاریخ واقعی نپذیرفتند.

عکس تاریخی از خاک برداری تخت جمشید

   عکس تاریخی از خاک برداری تخت جمشید حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 520.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390 توسط انوش راوید

   پرسش و پاسخ های ویژه 8

   پرسش:  وقتی علم باستان شناسی میاد میگه اسکندر و همچنین آثار یونانی در سرزمین های مفتوحه به دست اسکندر،  میگه اسکندر بوده ما باید چیکار کنیم. باید قبول کنیم. اگه مدرک وجود داشته باشد چی؟

   پاسخ پرنیان حامد:  لطف کنید آثار یونانی به غیر از سکه و مجسمه و اشیای که قابل جابجایی است را در هند, افغانستان و ایران  نام ببرید.  علم باستان شناسی می گوید الکساندر و سلوکیان شاهان سوریه بوده اند،  و فقط باختریش (روبه روی نینوا) را کوتاه مدت گرفته بودند. اگر مدرک دیگری دارید لطفا  به ما هم بگویید.

   پرسش:  تاریخ ما هیچ... تاریخ مصر و سلسله پادشاهان اون و فتح اون به دست اسکندر چی؟  این خلا چند ساله اسکندر و سلوکیان پس چیه؟  کی به جای اون تو مصر حکم میرونده؟  یا هند؟...  یا تو یونان که کل مورخها هم مال اونجا هستن.  خلا اسکندر چگونه پر میشه؟  نباید به قضیه یکطرفه نگریست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر را می گویید یا الکساندر؟  خلا در کار نیست،  به استناد متون پهلوی در ایران 226 سال را به زور به تاریخ ما اضافه کردند،  اسکندر به سال 73 ق.م است.  در متون پهلوی اسکندر ارومی مصر نشین آمده است.

   پرسش:  در هیچ جای تاریخ ننوشته که در دنیای باستان اشکانی ها به مصر دست یافتند،  پس شهر اسکندریه که شما میگید به دست اسکندر اشکانی بنا شده چی؟ 

   پاسخ پرنیان حامد:  در متون پهلوی آمده است اسکندر ارومی مصر نشین!  در کدام تاریخ ننوشته تاریخ یونانیان؟ یک بار برای یک بار شده یکی از تاریخ های خودمان هر کدام که دوست دارید را بر دارید و بخوانید ببینید در تاریخ چی نوشته شده؟ (بندهش, زند و هومن یسن, اوستا,تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, آثارالباقیه ابوریحان بیرونی, شاهنامه فردوسی و...) اینها افسانه و تخیلات و مزخرفاته!  اما گفته یونانیان و رسیدن دو هفته ای الکساندر به هندوستان با لشکر از وسط کوه و دره و کویر لوت آیه آسمانی؟ 

   پرسش:  چرا باید مورخان روم و یونان چهره ی پلید از اسکندر به نمایش بگذارند.  مثل کشتن رفیق و مورخش که در برابر دعوی خدایی او اعتراض کرد.  یا کشتن چندین هزار نفر در شوش یا بابل؟

   پاسخ پرنیان حامد :  اسکندر ایرانی با مذهب میترایی از نژاد ماد،  فاتح اروپا بوده و ایرانیان 300 سال بعد از او در اروپا حکومت کردند،  (280 صفحه سند در کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  بر این ادعا ارائه شد).

      حکومت ساسانی که به کیش مزدایی بوده اند،  و از نژاد پارس از این شخص و حکومت اشکانیان پس از او که از نژاد ماد بوده و به کیش میترایی متنفر بودند.

      اروپا و کلیسا های آن که به هر گونه می خواستند از قید این حکومت ایرانیان و مذهب میترایی خلاص شوند علاقه ای به اسکندر فاتح نداشتند.

      یون ها از نژاد آشوریانی،  که توسط ایرانیان به جزایر دریای اژه (سرزمین گریش ها) فراری شده بودند،  و با خود نام و اشیا و فرهنگ و زبان بین النهرین را به این منطقه برده بودند،  از فرصت استفاده کرده و داستان الکساندر خود را که در سال 230 ق.م بوده،  به اسکندر ایرانی فاتح جهان پیوند زدند.  از این دو با 266 سال اختلاف یک شخصیت بی سر و ته  درست کردند،  بعد اختلاف زمانی را با یک حکومت به اسم سلوکیان پر کردند.  نه حکومت ایران ( ساسانیان) اعتراضی داشته نه اروپا!

      در مورد علت تنفر این سه گروه یعنی یونان, اروپا و دولت ساسانی،  از اسکندر و اشکانیان سند زیاد است،  اما در مورد این افسانه های قاطی شده،  نمی دانم چه توضیحی باید به شما بدهم.  شما بگویید در مورد الکساندر یا در مورد اسکندر؟  اسکندر جنگیده فتح کرده در جنگ آدم کشی هم فراوان است،  البته اما هیچ روایتی در مورد او نداریم،  که ادعای خدایی کرده باشد یا دوستی را کشته باشد!  

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس اون اجنبی هایی که پس از هخامنشیان و قبل از اشکانیان بر ایران حکومت می کردند کی بودند.

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر دروغ نیست!  اون اجنبی ها مادها بودند،  که داریوش کبیر آنها را در کتیبه های خود اجنبی معرفی کرده،  و نه یونانی ها.  بین اسکندر و اشک اول اشکانیان 14 سال فاصله است،  (به استناد کلیه متون پهلوی و کلیه تاریخ باز نوشته شده پس از حمله اعراب).

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است،  پس چرا فردوسی از آن سخن میگوید.

   پاسخ پرنیان حامد:  فردوسی داستان جولیو سزار (ایلیوس = پسر خورشید خدا در آیین میترایی)،  کی سر (لقب پادشاهان ماد)،  را نوشته و نه داستان الکساندر یونانی!  اسکندر دروغ نیست!  میتری دات اشک هفتم بنیانگزار سلسله اشکانیان در ایران،  با عنوان شاه شاهان فاتح اروپا از نژاد ماد ها با مذهب میترایی از ابر مردان تاریخ ایران و از افتخارات کشور ایران بزرگ می باشد،  که در سال 73ق.م می زیسته است.  این است کسی که فردوسی سرگذشت او را آورده است.  ما فقط گفتیم "اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی نیست"  ( اسناد لازم بر این مدعا در کتاب موجود می باشد).

   پرسش:  اگر داستان اسکندر دروغ است پس داستان مبارزه قهرمان ایرانی آریو برزن و خواهرش یوتاب در نبرد با سپاه اسکندر هم دروغ و ساخته دشمنان است.   

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر نه اسکندر دروغ است،  و نه آریو برزن و خواهرش!  فقط این اسکندری که می گویید الکساندر یونانی نیست.

      اسکندر که نام او در متون پهلوی الاسکندر = ال اسکندر،  در محلی به نام مغ دونی (دشت مغان ایران) و پایتخت او رومیه = مدائن بوده،  و از نژاد آیر-ان = مادها بوده است.  زمان حکومت او به استناد متون پهلوی و تاریخ ایران 73 ق.م بوده است،  که احتمالا آریوبرزن از دلاوران پارس با نژاد پارسی در مقابل او ایستاده است. الکساندر = ال کساندر شخصی با نژاد یون (هیون- خیون در اوستا)،  که به نظر از نژاد آشوری ها بوده،  در محلی به نام ارکه لائوس متولد،  و در سال 320 ق.م به استناد تاریخ باز مانده در ایران،  به کاخ پادشاه گشتاسپ در باکتریا حمله کرده،  و برای مدت کوتاهی فاتح ایران بوده،  نام او در تاریخ ایران کهرم پسر ارجاسپ است.  اما  اسفندیار او را شکست داده و از بین می برد.  این دو شخصیت در تاریخ توسط یونانی ها با کمک دولت ساسانی،  که از اسکندر و حکومت اشکانیان بی زار بودند،  و کشیش های کلیسا های اروپا که می خواستند آیین مهری را در این منطقه از بین ببرند و آثار فتوحات ایرانیان را در اروپا نیست و نابود کنند,  در هم ادغام شده و کلیه تاریخ جهان را به هم ریخته اند.

   پرسش:  اصلا نام اسکندر آیا نامی ایرانی است؟  شما بر چه اساس و مستنداتی از ترکیب"اسکندر اشکانی" استفاده میکنید. 

   پاسخ پرنیان حامد  :  بله این نام صد در صد ایرانی است.  اشک آندروس ( سوریه) – آس (تک خال والی) کندروس (بیستون) مقدونی = مغدونی = مغ دونی (محل اجتماع مغان)،  رومیه = مدائن.

   اساس مستندات زیر:

      هرودوت می نویسد:  "بعدها بنابر نظر راویان مزبور,  اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت,  برآن شد که با حمله و تعرض زنی از یونان برای خود به چنگ آورد.  پس هلن را به غنیمت ربود."

      اگر به ماخذ خود یونانیان نیز  رجوع کنیم می بینیم،  که "این پدر تاریخ جهان!"  آنان نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند که هیچ او را دشمن یونانیان می خواند.  در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند.  آنچه مسلم است از زبان شخص هرودوت "اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست که دشمن یونانیان می باشد" و این جملات او آنچنان واضح و روشن است،  که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.

      و به استنا د 280 صفحه سندی که در کتاب" اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست" تقدیم حضورتان شده و این کوه سندی که اینجا جلوی من است،  می گویم اسکندر اشکانی و کسی هم دیگر نمی تواند مزخرفات یونانیان را به خوردمان بدهد.

   پرسش:  چرا فرهنگ و هنر روم و یونان به یکباره در ایران نمایان گشت و کتیبه هایی به زبان یونانی در دوره اشکانی و ساسانی نگاشته می شد؟ چرا در شوش و اقسا نقاط ایران گلدانها و اشیائی با نقش و نگار یونانی یافت شده؟  و همچنین ورود معماری روم و یونان به ایران به طور گسترده دلیل چیست؟  یافت اشیاء فلزی و مغرغی و مسی در ایران با نقش خدایان یونان به چه علت است؟  اگر تاثیر پذیری است چرا فقط از جانب غرب برای ایران است نه برعکس؟    

   پاسخ پرنیان حامد:  فرهنگ و هنر روم؟  و یونان؟  به یکباره؟  کتیبه به زبان یونانی؟

      روم یا رومیه = مدائن,  یونان = هیون ان,  یون ها خاندانی از آشوریان (که قبل از جنگ هوخشتره,  کیاکسر در بین النهرین بودند،  و پایتخت آنان در نینوا بوده بعد از این جنگ به جزایر دریای اژه کوچ می کنند،  و با مردم نیمه وحشی بومی آنجا گریس ها مخلوط می شوند،  و بدین ترتیب ایرانیان مهاجر فرهنگ زبان (آشوری, آرامی),  خدایان و... آشوریان را به این محل می برند)،  اشکانیان به زبان آشوری نوشتند،  این یونانیان هستند که به زبان اشوری سخن می گویند،  و نه اشکانیان به زبان یونانی!  جابجایی اشیا آن هم بر سر راه تجاری ابریشم دلیل و سندی بر حکومت فرقه و گروهی در آن منطقه نیست.  (سر ستون های تخت جمشید در فرانسه است دلیل نمیشه بگویم کورش کبیر فرانسه را فتح کرده!)  و اما به یک باره ای در کار نیست!  کتیبه های داریوش هخامنشی هم به زبان آشوری است!  و اما من چند سوال از شما دارم:

   1  -      نام اروپا چرا ریشه از نام اروپه شاه (سر سلسله مادها ) دارد؟

   2  -      اسکاندیناوی را چرا می شود به زبان پهلوی اسکان دین اوی (اشکان دین آور ) خواند و ریشه در زبان محلی ندارد؟

   3  -      اسم کلاه اسقف اعظم عیسویان چرا میترا است؟

   4  -      شب 24 دسامبر که برابر  اول دی (شب یلدا , یلدا به زبان سامی یعنی تولد) است،  را چرا به جای تولد عیسی جشن می گیرند؟

   5  -      چرا در اسپانیا گاو بازی می کنند؟ ( کشتن گاو از مراسم آیین میترایی است).

   6  -      چرا صدها معبد میترایی در اروپا است؟

   7 -      چرا صدها لغت در زبان کشور های اسکاندیناوی را می توان به زبان پارتی خواند؟  (کتاب دکتر فریدون جنیدی).

      چرا تاریخ کشور خودتان را نمی خوانید و باور ندارید؟   و مزخرفات گریس ها را آیه آسمانی می دانید؟

   پرسش:  پیدا شدن مجسمه و سکه های اسکندر را چگونه توجیح میکنید؟ سکه هایی با نام فیلیپ اری ده ، برادر و جانشین اسکندر یافت شده،  اینها از کجا آمده اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  محبت بفرمایید مشخص کنید کدام اسکندر؟  روی اون سکه هایی که شما می فرمایید نوشته (آلس آندروس)  آلس (والی) آندروس (محلی در شمال سوریه کنونی)،  بعد بفرمایید کدام یکی از سکه ها را می گویید 12 سکه با این نام تا این لحظه من پیدا کردم،  همه را نوشته الکساندر کبیر همه را نوشته-300- 320 ق.م ولی صورت هیچکدام شبیه هم نیست!  سکه والی های سوریه پیدا شده تبریک می گویم!  اما این دلیل و سند چیست؟ اینها و کل سکه سلوکیان از سوریه آمدند,  جاده ابریشم بزرگ ترین جاده تجاری جهان بوده,  خوب حتما تجار سوریه هم به چین رفتند و سر راه پول خرج کردند،  همان جا توی افغانستان پول مانده!  چه توجیحی باید بشود؟؟  و بالاخره این هم سند,  کل این والی های اندروس (سوریه) هم ایرانی بودند:

      کتیبه ای در شهر کاپادوس در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده،  که روی آن نوشته است:  "ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار اریارمنا موبد مهر شد"

      پادشاه اندروس (اشک اندروس) شخصی ایرانی بوده است.

      اسک ایناروس = اشک + ایناروس ( به ناحیت سوریه)  اسکینار (پادشاه سوریه) هم میتواند لقبی بر پادشاه همین منطقه یعنی مکران باشد.

      اردشیر اول مگابیزوس را به عنوان والی به ایناروس فرستاد.

      پادشاه ایناروس (اشک ایناروس) نیز ایرانی بوده است.

   كليك كنيد:  زمین ما

   كليك كنيد:  پارتی زان و چریک

   كليك كنيد:  تاریخ سفال گری در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

Anoosh Raavid انوش راوید   ///  Email:  raavidco@yahoo.com

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390 توسط انوش راوید

   پرسش و پاسخ های ویژه 7

    پرسش:  شما ميگيد سلوكيان دروغ محض و ساخته دست مورخان غربيه ولي شواهد چيز ديگه اي ميگه يادمه سال پيش رفتم موزه ايران باستان اونجا يه كتيبه ديدم با ابعاد بزرگ كه به خط يوناني نوشته شده بود،  و مطمئنم تاريخي كه واسش ثبت كرده بودن مربوط به دوره سلوكي بود. و اسم پادشاه سلوكي هم تو ترجمش نوشته بودن.  حالا چرا بايد يه چنين كتيبه اي تو ايران پيدا شه.  يا سكه ها و مجسمه هاي مربوط به اين دوره پس از كجا اومده، اونم تو ايران.  يا چرا كتيبه هاي ساساني به سه زبون نوشته مي شد كه يكيش يوناني بوده (مثل كتيبه كعبه زرتشت نقش رستم).  يا تو معماري اشكاني چرا نفوذ هنر يونان و روم رو ميبينيم. شما ميگيد سلوكيان كه حدود 100 سال تو ايران به زور حكومت كردن همش خالي بنديه. خوب ما اگه فرض كنيم غربيا خالي ميبندن پس آثار مكشوفه كه ديكه خالي نمي بندن.

   پاسخ پرنیان حامد:  ما نگفتیم سلوکیان دروغ محض است!  ما گفتیم حکومت صد ساله سلوکیان در بلخ, افغانستان, تخت جمشید, هند،  دروغ محض است.  سلوکیان پادشاهان سوریه بودند هم کتیبه و هم سکه در سوریه دارند.  کتیبه ای که شما در موزه ایران باستان دیدید،  مربوط به معبد لائودیسه در نهاوند است،  (در مورد این کتیبه و این معبد روی وب سایت گفتمان دروغ های تاریخ http://cae.blogfa.com،  سوال به جایی بود که به تفسیر جواب داده شد. اما همین یک کتیبه در کل ایران و هند و افغانستان پیدا شده سند دیگری موجود نیست.  در مورد زبان یون ها (آشوری) هم چند سوال بالاتر به تفسیر پاسخ داده شد.  سکه, مجسمه و هر چه قابل حمل باشد  نیز سند حکومت گروهی بر کشوری نمی باشد.

   پرسش:  شما تاريخي را مي نويسيد كه تاحالا كسي نشنيده و نديده پس حتما بايد دليل كافي داشته باشيد،  كه اينطوري تاريخ يه مملكتو تغيير بديد و بگيد حق با منه. من ميگم حرفاي شما جاي فكر داره اما وقتي فكر ميكنم ميبينم جواب من دست خود نويسنده ست.

    پاسخ پرنیان حامد:  ما تاریخی را می گوییم که در همه کتابخانه های کشور و حتی در منزل خود شما احتمالا حداقل یک نمونه آن  یافت می شود! ( بندهش, زند و هومن یسن, اوستا, تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, آثارالباقیه ابوریحان بیرونی, شاهنامه فردوسی و...).  ما به مقداری مدارک داریم که علاوه بر مدارک  کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" سه یا چهار کتاب دیگر هم می توانیم با این مدارک پر کنیم و تقدیم کنیم.  اما هیچ اصراری نداریم که بگوییم حق با منه!  این شما هستید که باید بروید بگویید حق با ما ایرانی هاست. همینکه آنقدر نیک اندیش هستید،  که حداقل به این مسئله فکر می کنید،  شخص قابل احترامی می باشید.  از شما سپاسگزارم  علاوه بر مدارک کتاب هر مدرک و سندی نیاز دارید بفرمایید در اختیارتان بگزارم.

   پرسش:  در گرگان بندی هست که می گویند بند اسکندره اون چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  صفحه 21 کتاب اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست:  . سد سکندر در گرگان که ترکمان ها به آن " قزل آلان" می گویند،  جوی بزرگ آب رسانی دشت گرگان است،  که نه سد است و نه الکساندرس مقدونی آن را ساخته است خرابه آن در شمال رودخانه گرگان و موازی با آن به درازای بیش از 180 کیلومتر از خواجه نفس به شمال پهلوی دژ به شمال بی بی شیروان به شمال گنبد کاووس می رود،  و از پیش کمر هم می گذرد برای آبیاری دشت گرگان سر راه این جوی بزرگ،  آبگیرهایی با آجرهای بزرگ ساخته بودند،  و از این آب انبارهای آجری آب پخش می کردند،  خیلی ها این آب انبار های آجری را قلعه نظامی و خرابه جوی بزرگ را سد دفاعی پنداشته اند که درست نیست تپه خاک کم بلندی شمال رودخانه گرگان کمترین ارزش دفاعی نداشته است. (احمد حامی)

   پرسش:  اگر به شوش آمده و کاخ آپادانا را ببینید،  حال و هوایش هم چون تخت جمشید است،  ولی 100 بار ویران تر،  این یکی که که سوخته نشده!!  در کتابی خواندم باستان شناسان فرانسوی از داغ دلشان که نمی توانستند ستون های کاخ آپادانای داریوش بزرگ در شوش را با خود ببرند،  آنها را تکه تکه می کردند.  آیا این خیانت و جنایت واقعیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  شاید ! آیا شما سندی بر این ادعا دارید؟  

   پرسش:  آیا بعضی از اطلاعات هردوت در کتابش قابل بهره برداری تاریخی می باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  هرودوت در زمان اردشیر اول هخامنشی بوده است.  هرودوت تنها افسانه هایی که از مسافران شنیده نقل کرده و حتی به درستی قهرمانان اصلی این روایات را نمی شناخته،  چنانکه در سرگذشت تولد کورش کبیر به طور مثال هزاران پرسش پیش می آید می دانید چرا؟  چون  به استناد متون ایرانی این سرگذشت تولد هوخشتره (کی خسرو) است،  و نه کورش کبیر!  (اسناد این مدعا در کتاب" اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست " می باشد).  البته از بعضی اطلاعات هرودوت می توان بهره برد چنانکه در کتاب ذکر شده نیز از بسیاری از این اطلاعات استفاده شد،  اما نه هرودوت پدر تاریخ جهان است!  و نه اطلاعات او کاملا صحیح و بی ایراد (در ضمن متاسفانه اصل نوشته های هرودوت در جهان موجود نیست.  آنچه ما امروز در اختیار داریم باز نوشته شده ای از اصل آن بوده است.  از این باز نویسی ها در کشور خودمان فراوانند،  چرا مال یونانی ها را سند کنیم مال خودمان که منطقی تر و واقعی ترند!)

   پرسش:  آیا اگر بعضی اطلاعات را از نوشته هایی امثال هردوت گردآوری نکنیم،  کمبود داده های تاریخی پیدا نمی شود؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کجای تاریخ واقعی ایران  کمبود دارد؟  ( بندهش, زند و هومن یسن, اوستا, تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, آثارالباقیه ابوریحان بیرونی, شاهنامه فردوسی و...) این تاریخ ها را بخوانید ببینید اینها منطقی تر و کامل تر هستند،  یا مزخرفات یونانی ها!  ( الکساندر 2-3 هفته ای با یک لشکر در حال جنگ از یونان رسیده به هند!  شما که ایرانی هستید می دانید کوه و دره و کویر لوت یعنی چه!  یک اسب بردارید از هند بروید یونان ببینید چند روز طول می کشد!)  با این مزخرفات تاریخ ما را پر کرده اند چرا اعتراض نمی کنید؟

   پرسش:  آیا آنچه هردوت از مراسم دینی ایرانیها در زمان هخامنشی گفته حقیقت دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  گفته های مورخان یونانی در مورد ایرانیان مخصوصا مادها خالی از عقده و نفرت نیست. لاجرم زیاد روی کرده اند.  قهرمانان داستان ها هم بسیار در هم هستند کورش کبیر را با هوخشتره ماد عوضی گرفته و کلی نمونه های دیگر در این تاریخ!  اگر این غبارها را کنار بزنید زیر بنای اصلی واقعیتی است،  که در بیان آن به نفع خودشان افراط زیاد کردند.   

   پرسش: ابن سینا از ارسطو، نام برده آنرا چه می گویید؟

  پاسخ پرنیان حامد:  ابن سینا, فردوسی, بلعمی, ابوریحان بیرونی،  همه شان نام ارسطا لیس را با عنوان آموزگار اسکندر آوردند چه دوست دارید بگوییم؟

     در کتاب  صفحات 47-119-124-125-155-156-241 به کرات توضیح داده شده است.  یون ها همان هیون آن = یون آن یکی از خاندان های حکومت بسیار مقتدر و بزرگی به نام آشوریان در تاریخ مکتوب جهان و به نام تورانیان در تاریخ های قدیمی ایران بوده اند.  این حکومت در بین النهرین و پایتخت آن نینوا امروزی و از پادشاهان مقتدر آن آشور بانی پال بوده است.  شخصی به نام کیاکیسر (هوخشتره) از خاندان مادها به آنها حمله کرده و تمدن بزرگ آشوری را در خود ادغام می کند.  لاجرم کلیه تمدن, فرهنگ, زبان و پرچم سیاه آشوریان از آن ماد های ایرانی می شود،  که با اسناد ارائه شده در صفحات 80-81-82-83 کتاب هوخشتره همان کی خسرو در تاریخ ایران است. اقوام مختلف آشوری (دانو, فریا, ویسه, هیون ....) با قبایل مادها وصلت کرده ادغام می شوند،  و تنها خاندان هیونان = یون آن آنها (جهن ص 62) باقی می مانند.  آنان به زبان آشوری صحبت می کردند،  که یکی از زبانهای رسمی آن زمان بوده است.  در زمان قدیم بیشتر مدارک و کتیبه ها از جمله کتیبه داریوش در بیستون به سه زبان هستند،  که یکی از این زبانها آشوری (یونانی) است.  خاندان یون ها نیز پس از شکست های پی در پی ( پیروزی هوخشتره, اسفندیار و پدر اسکندر بر آنها) کم کم به طرف جزایر دریای اژه رانده شدند.  جزایر دریای اژه در زمان هوخشتره محل زندگی قومی به نام گریش بوده،  که در آن زمان نیمه وحشی بودند.  با مهاجرت ایرانیان (یون ها از فرزندان تور پسر فریدون از بین النهرین بوده و از خاندان ایران بزرگ محسوب می شوند)،  به جزایر دریای اژه فرهنگ, تمدن, زبان, خدایان, اسناد, نوشته های قدیمی, ......... آشوریان و بین النهرین به این جزایر راه پیدا می کنند.  از پیوند این گروه مهاجر با گریش ها ساکنین محلی این مکان مردم جدیدی به وجود می آیند،  که ما ایرانیان به علت شناخت خاندان یون آن به این کشور جدید یونان و اروپاییانی که خاندان گریش را می شناختند این کشور را با نام آنان گریش می خوانند.  جنگ یادگار زریان بین گشتاسپ و ارجاسپ و پسرانشان اسفندیار و کهرم در بین النهرین و در شرق دجله و فرات بوده است،  (زمانی که اسفندیار آنها را پس از شکست دنبال می کند،  تازه از کاسه رود و وه رود یعنی دجله و فرات میگذرد)،  و فقط نوشته های این جنگها بعدها به جزایر دریای اژه انتقال پیدا کرده است.  (ص 22).  اولین مهاجرت یون ها به جزایر دریای اژه در زمان هوخشتره بوده،  که این زمان با قدمت قدیمی ترین بنای یونان امروزی مطابقت دارد.  قبل از آن در این جزایر جز مردم نیمه وحشی بومی با نام گریش هیچ تمدنی نبوده است.

      هومر نویسنده ایلیاد و اودیسه از نژاد یون آن بوده اما متولد نینوا و آشوری بوده نه گریش!  (شجره نامه صفحه 240 و توضیح آن صفحه 241)

      هومر که هیچ ارسطو, افلاطون, و حتی خود هرودوت هم یونی بوده اند،  و احتمالا همه متولد بین النهرین و نینوا هستند،  این فقط کتابهای آنهاست که به جزایر دریای اژه انتقال پیدا کرده اند.  تا زمان ایلیوس پدر اسکندر یونی ها در بین النهرین  بوده اند.  در زمان طوطانس آشوری یون ها بر مردم ایلیوس فاتح می شوند،  ( یعنی بابل را فتح می کنند).  ایلیوس پدر اسکندر به آنان حمله کرده و تا نینوا را دوباره فتح می کند،  و مردم بابل را از قید یون ها نجات می دهد،  و از نینوا برای پسرش معلمی به نام ارسطاطالیس می آورد.  به استناد مدارکی که در کتاب است اسکندر بین سالهای 90 و 73 قبل از میلاد بوده است.  آیا ارسطو که آرس= آرش تالیس را به او نسبت میدهند متولد این زمان بوده است؟ 

      اصلا به فرض شما ارسطو متولد جزایر دریای اژه و نژاد او هم گریش, آیا معلم گریش داشتن سند و دلیل کافی بر گریش بودن است؟  در این صورت همه پادشاهان هخامنشی گریش هستند!  آیا ترجمه کردن آثار مکتوب به یکی از زبانهای رسمی آن موقع یعنی آشوری (یونانی)،  دلیل بر یونانی بودن است!؟  پس با کتیبه ها و اسناد سه زبانه هخامنشی چه کنیم؟  به استناد مدارک یونانی ها،  هخامنشی ها از نژاد یون ها هستند،  تشابه آثار باقی مانده از آنان به آثار باقی مانده از نینوا هم میرساند،  که نژاد آنان به احتمال زیاد از خاندان آشوریان بوده،  (اما نه از جزایر دریای اژه و نه از خاندان گریش!)  و شاید این دلیل آن است که در تاریخ ایران نامی از خاندان هخامنشی نیست،  در عوض یون ها از آنان  به تفسیر سخن گفتند!  جز نام کورش کبیر (آن هم در شجره نامه ابوریحان بیرونی و یک پاراگراف در تاریخ بلعمی)،  چون مادرش ماندانا دختر استیاک بوده،  و او را کورش پادشاه ماد می نامیدند،  هیچ نام یا سرگذشتی از حکومت هخامنشی در تاریخ ایران, شاهنامه فردوسی , بندهش, نوشته های قبل از اسلام و بعد از اسلام .... یافت نمی شود!

      به تفسیری که در صفحات 155-156 کتاب شده توجه کنید ببینید این علمای یونانی که می گویند کدامند.  به شجره نامه های اسکندر و پدرش که پی در پی در کتاب آمده است دقت کنید ببینید حتی نژاد آنان هم از یونی آن آشوری نبوده است.  رستم قهرمان ملی ایران به استناد شجره نامه بندهش (ص225 کتاب) از نژاد آشوری بوده است.  آیا رستم هم گریش (یونانی از جزایر دریای اژه) بوده است.  دوست دارید بگوییم رستم همان هرکول یونانی و متولد جزایر دریای اژه بوده است؟

  پرسش:  درباره قلمرو اسکندر و سلوکیان چه می گویید؟

  پاسخ پرنیان حامد:  قلمرو الکسا ندرها ها همه در آندروس (محلی در شمال سوریه )  روی سکه هایی که از الکساندرها مانده نوشته آلس آندروس یعنی والی آندروس حرف" ک" را نمی دانم از کجا آورده اند!  و قلمرو تمامی پادشاهان سلوکی در سوریه است و کتیبه های آنان نیز در این مکان می باشد.  آنچه الکساندر ها و سلوکیان کردند آن که کوتاه مدتی باکتریا را اشغال کرده اند،  اما باکتریا بلخ امروزی نیست.  محلی مقابل نینوا در غرب ایران امروزی بوده است (اسناد این مدعا در کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست می باشد). 

   پرسش:  در باره،  معبد خورهه محلات،  معبد لااودیسه نهاوند،  کتیبه انتیوکوس سوم،  و تعدادی از مجسمه های برنزی به جا مانده از سلوکیان توضیح دهید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  پاسخ این پرسش به جا در وب سایت گفتمان http://cae.blogfa.com به تفسیر نوشته شد.

 

   عکس حمل و نقل تا 70 سال پیش ایران،  حال حساب کنید،  چگونه در گذشته می توانستند چند هفته ای یک کشور را بگیرند،  آیا حقیقت گفته و نوشته اند؟  این را در نظر داشته باشید،  علم با پرسش های متعدد پربار می شود،  و رشد و تکامل می یابد، عکس شماره 440.

   كليك كنيد:  تاریخ اقوام آریایی

   كليك كنيد:  تاریخ اندیشه در ایران

   كليك كنيد:  نامداران تاریخ نگار باستانی

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid  ///   Email:  raavidco@yahoo.com 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390 توسط انوش راوید

    تعدادی پرسش و پاسخ در باب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست.
   پرسش:  اگر اسکندر مقدونی نبوده،  پس آریو برزن با آنهمه دلاوری هایش را چگونه گوییم؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر مقدونی بوده!  کسی سندی بر رد آن ندارد!  اسکندر که نام او در متون پهلوی الاسکندر = ال اسکندر در محلی به نام،  مغ دونی (دشت مغان ایران)،  و پایتخت او رومیه = مدائن بوده،  و از نژاد آیر-ان = مادها بوده است.  زمان حکومت او به استناد متون پهلوی و تاریخ ایران 73 ق.م،  بوده است،  که آریوبرزن از دلاوران پارس با نژاد پارسی در مقابل او ایستاده است.  الکساندر = ال کساندر شخصی با نژاد یون،  (هیون- خیون در اوستا)،  که به نظر از نژاد آشوری ها بوده،  در محلی به نام ارکه لائوس متولد،  و در سال 320 ق.م،  به استناد تاریخ باز مانده در ایران،  به کاخ پادشاه گشتاسپ در باکتریا حمله کرده،  و برای مدت کوتاهی فاتح ایران بوده.  نام او در تاریخ ایران،  کهرم پسر ارجاسپ است،  اما  اسفندیار او را شکست داده،  و از بین می برد.  این دو شخصیت در تاریخ توسط یونانی ها با کمک دولت ساسانی،  که از اسکندر و حکومت اشکانیان بی زار بودند،  و کشیش های کلیسا های اروپا،  که می خواستند آیین مهری را در این منطقه از بین ببرند،  و آثار فتوحات ایرانیان را در اروپا نیست و نابود کنند,  در هم ادغام شده،  و کلیه تاریخ جهان را به هم ریخته اند.  

   پرسش:  چرا فردوسی از اسکندر نام برده،  ولی از شاهان هخامنشی نام نبرده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  فردوسی که هیچ اصلا در کل متون پهلوی و در کل تاریخ های باز نوشته شده،  پس از حمله اعراب به ایران جز از اشاره ای کوتاه در تاریخ بلعمی،  (کی اورش از سرهنگ های گشتاسپ بود)،  و شجره نامه ملوک بابل  در کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی،  هیچ اثری از خاندان هخامنشی در تاریخ ایران نیست.  و  جواب سوال به جای شما،  چرا؟

      تاریخ ایران بازگو کننده سرگذشت نژادی است،  که به،  ان ایر ها،  یا همان آریان هرودوت می گفتند،  بازماندگان این نژاد در ایران امروزی در استان های کردستان, لرستان و آذربایجان،  می باشند.  در سال 823 ق.م،  به استناد کتیبه آشوری نژاد پارسها و مادها در جنوب دریاچه ارومیه،  در کنار یکدیگر زندگی می کردند،  سپس پارسها به سوی جنوب کوچ کرده اند.  تاریخ ایران این نژاد را با عنوان ایرانی و پادشاهان ایران قبول دارد.  در زمان آشور بانی پال,  کورش اول هخامنشی با او متحد می شود،  و حکومت ایلامی که از شمال زاگرس تا خلیج فارس وسعت داشته از میان می برند.  سپس شخصی به نام هوخشتره (که در کتاب با اسنادی که جمع آوری شده به نظر همان کی خسرو تاریخ ایران می باشد)،  به آشور حمله کرده،  حکومت آشوریان را به بایگانی تاریخ می فرستد. قسمت های جنوبی ایران در دست خاندان هخامنشی قدرتمند باقی می ماند.  اما تاریخ ایران یا همان شاهنامه فردوسی این پادشاهان  را با تمام قدرتی که داشتند،  به عنوان پادشاهان ایر نمی پذیرد.  خاندانی با نام هوو (لهراسپ, گشتاسپ, بهمن, همای, داراب, دارا)  با وجود بی لیاقتی تک تک،  آنها را با عنوان پادشاهان ایر نژاد نام می برد.  در شاهنامه فردوسی که یک اثر ملی مردمی است،  به عکس متون پهلوی ساسانی،  از تک تک پادشاهان این خاندان ایراد گرفته،  اما نامی از هخامنشی ها نمی آورد.  شاهنامه فردوسی اسکندر (توجه کنید ال اسکندر ایرانی با مذهب میترایی از نژاد مادها  و نه ال کساندر  یونانی متولد ارکه لائوس) را ناجی ایر-ان و مردم معرفی می کند،  و او را فاتح اروپا می داند،  (که در کتاب آثار بازمانده در معابد میترایی اروپا،  نژادها و اسامی پارتی باقی مانده در اروپا،  با سخنان فردوسی مقایسه،  و صحت گفته فردوسی به اثبات رسید).  از مقایسه  تخت جمشید و قصر نینوا نیز به نظر می آید که خاندان هخامنشی از نژاد آشوریان بوده باشند.  در هر صورت:

      آنچه اسناد  تاریخی نشان می دهد،  این است که در زمان حکومت گشتاسپ شخصی با نام کورش از انشان،  چه سردار او و چه از عموزادگان او،  خاندان هخامنشی را متحد کرده و ارتش مادها را (چه از طریق جنگ چه از طریق مادرش،  که تنها فرزند استیاک و قانونا پادشاه ماد بوده است)،  در اختیار گرفته به سوی بابل می رود،  و مردم بابل از او استقبال می کنند.  او خود را تا اینجا شاه انشان می خوانده،  و از این پس شاه شاهان می شود،  و این لقب از این پس از خاندان هوو به خاندان هخامنشی واگذار میشود.  ص 88 کتاب.

      بنیانگذار حکومت هخامنشیان در ایران کورش کبیر شاه انشان پسر کمبوجیه اول،  نوه کورش اول از طرف پدری،  و پسر ماندانا دختر استیاک و نتیجه هوخشتره (کی خسرو)،  از طرف مادری بوده است.  او با یکی کردن دو گروه خاندان هخامنشی،  که در زمان جدش چش پش به دو گروه تقسیم شده بودند،  و در اختیار گرفتن ارتش ماد (چه از طریق جنگ و چه از طریق حق سلطنت مادرش،  در ماد به علت نبودن وارث پسری از استیاک)،  حکومتی قدرتمند در ایران امروز بوجود آورد.  در نتیجه رفتار های شایسته او,  آزاد گذاشتن مذاهب و توجه به حقوق بشر با استقبال مردم بابل روبه رو می شود،  و یهودیان او را مسیح موعود می خوانند.

      کورش کبیر با روشی،  که برای حکومت اتخاذ نمود،  قوانینی وضع کرده است،  و آزادی که به مردم و مذاهب  داده است،  نه تنها یکی از بزرگترین افتخارات ایران است،  بلکه اولین نمونه انسانیت در جهان و پایه گذار حقوق بشر،  و آزادی مذاهب در جهان می باشد.  ص 107 کتاب.

      بدین ترتیب  نام  کشوری که ما امروز در آن زندگی می کنیم،  در حقیقت ایران – پارس ان است،  و ایرانیان در حقیقت هموطنان شمال غربی کشورمان می باشند،  که گروهی از آنان بی مورد نام خود را ترک گذاشته اند.  ترکها یا تورانیان و قبایل آنها،  (ویسه,فریان, دانو, یون ان ....)،  آشوری هایی بودند که اجداد هموطنان آذری ما آنان را با جنگ های پی در پی،  به جزایر دریای اژه تبعید کردند.  مرز های طبیعی قدیم دجله و فرات بوده،  و هر که در شرق این رودها می زیسته،  ایرانی و یا پارس بوده است.  من شخصا  نژادی از ترک و کرد و لر ندارم،  اما برای درک حقیقت باید تعصب را کنار بگذاریم:  ایران واقعی  = کردستان, کرمانشاه, لرستان و آذربایجان است،  و باقی شهر های جنوبی پارس است. 

   پرسش:  چرا باید مورخان روم و یونان چهره پلید از اسکندر به نمایش بگذارند،  مثل کشتن رفیق و مورخش که در برابر دعوی خدایی او اعتراض کرد،  یا کشتن چندین هزار نفر در شوش یا بابل؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسکندر ایرانی با مذهب میترایی از نژاد ماد،  فاتح اروپا بوده،  و ایرانیان 300 سال بعد از او در اروپا حکومت کردند،  (280 صفحه سند در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  بر این ادعا ارائه شد).  

حکومت ساسانی که به کیش مزدایی بوده اند،  و از نژاد پارس از این شخص و حکومت اشکانیان پس از او که از نژاد ماد بوده،  و به کیش میترایی متنفر بودند.

      اروپا و کلیسا های آن که به هر گونه می خواستند از قید این حکومت ایرانیان و مذهب میترایی خلاص شوند،  علاقه ای به اسکندر فاتح نداشتند.

      یون ها از نژاد آشوریانی،  که توسط ایرانیان به جزایر دریای اژه (سرزمین گریش ها) فراری شده بودند،  و با خود نام و اشیا و فرهنگ و زبان بین النهرین را به این منطقه برده بودند،  از فرصت استفاده کرده و داستان الکساندر خود را که در سال 230 ق.م،  بوده به اسکندر ایرانی فاتح جهان پیوند زدند.  از این دو با 266 سال اختلاف یک شخصیت بی سر و ته درست کردند.  بعد اختلاف زمانی را با یک حکومت به اسم سلوکیان پر کردند.  نه حکومت ایران (ساسانیان)،  اعتراضی داشته نه اروپا!

     در مورد علت تنفر این سه گروه یعنی یونان, اروپا و دولت ساسانی،  از اسکندر و اشکانیان سند زیاد است،  اما  در مورد این افسانه های قاطی شده نمی دانم،  چه توضیحی باید به شما بدهم.  شما بگویید در مورد الکساندر یا در مورد اسکندر؟  اسکندر جنگیده فتح کرده در جنگ آدم کشی هم فراوان است،  البته اما هیچ روایتی در مورد او نداریم،  که ادعای خدایی کرده باشد،  یا دوستی را کشته باشد.  

   پرسش:  در باره، معبد خورهه محلات،  معبد لااودیسه نهاوند،  کتیبه انتیوکوس سوم،  و تعدادی از مجسمه های برنزی به جا مانده از سلوکیان توضیح دهید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سپاس از سوال به جای شما،

   معبد خورهه:

   معبد خورهه که بر اساس نظر باستان شناس آلمانی هرتسفلد معبد دیونیوس ( خدای شراب ) تشخیص داده شده بود،  و هم اکنون این نظریه مردود اعلام شده است،  در روستای زیبایی به اسم خورهه واقع شده است.  تنها آثار به جا مانده از قصر یا پرستشگاه خورهه نزدیک محلات,  دو ستون باریک سنگی با ارتفاع حدود 6 متر با سر ستون و سکوی سنگی است،  که گویند  دارای طرح یونانی است,  ستون ها از حد تناسب کلاسیک میان ارتفاع و قطر تجاوز می کنند،  و این  سبک معماری ایرانی است, که در تخت جمشید هم دیده می شود.  خوشبختانه هم اکنون سازمان میراث فرهنگی در حال حفاری و کشف رمز و رموز این معبد قدیمی است،  که به گفته باستان شناسان حاضر در منطقه خانه ای ییلاقی برای اشراف بوده است،  و نه معبد دیونیوس.

      در دوره ایلخانیان بر روی خرابه های این معبد گورستانی برای مسلمانان ساخته شده است.  با حفاری های انجام شده،  دیگر دیوارها و کف این بنا از دل خاک بیرون آورده شده.  درکاوش های باستان شناسان در منطقه تعداد زیادی سفال و خمره پیدا شده است،  کشف سفال های کلینگی(جرینگی) که ظرافت خاصی دارند،  اثبات می کند که این خانه یک عمارت اربابی بوده است.  و بدین ترتیب احتمال معبد بودن بنای خورهه را رد می کند،  کمی بالاتر در کنار رودخانه به گفته باستان شناسان سنگ نوشته هایی نیز وجود دارد،  اما هر چه جستیم چیزی یافت نشد.  پيش از اين فرض مي شد ستون هاي بر جاي مانده از معبد متعلق به دوره سلوكي بودهف  ولي اخيرا اين نظريه رد شده است،  و معلوم شده اين ستونها متعلق به اشكانيان است.

   معبد لائودیسه

      بقایای این معبد در محله ای بنام دو خواهران (شمال شرقی نهاوند)،  در زیر خروارها خاک مدفون است.  این معبد به یقین از یادگار های پادشاهان سوریه (سلوکی) در نهاوند میباشد،  و لاجرم کلیه اشیا کشف شده در این معبد به این گروه و آیین آنها مربوط می باشد.  از روی  کتیبه ای که در این مکان پیدا شده است،  می توان حدس زد که پادشاه منطقه سوریه (و نه شاه شاهان!) برای خواهر پیشکش شده خود مقام بالاتری را از طریق  بالا بردن مقام مذهبی او (کاهنه بزرگ)،  در معبدشان محیا می سازد.  لائو به معنی شیر و بالاترین مقام درآیین میترایی می باشد. پس از این مقام سه رتبه دیگر در این آیین موجود است،  که تنها کاهن و کاهنه ها می توانستند به آن دست یابند،  که گویا انتیوکوس سوم از این طریق راه پیشرفت خواهر را با این کتیبه باز کرده است.  می دانیم که کاهنه های اهدایی معابد در آن زمان تنها موظف به آمیزش با پادشاه و یا کاهن بزرگ را داشته اند.  پس از مرگ الاسکندر =ال اسکندر ایرانی با نژاد ماد (نه الکساندر = ال کساندر یونانی متولد ارکه لائوس)،  که پادشاهی او حدود 73 ق.م می باشد، خرده حاکمان  مناطق مختلف با ادعا و ساختن شجره نامه برای خود,  خود را شاه منطقه خود می نامیدند.

  ــ    به کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته بود،  که ایرانشهر از پس مرگ اسکندر ارومی 240 ملک داشت،  سپاهیان و پارس و خطه های نزدیکتر دست اردوان سالار بود.

  ــ    در تاریخ بلعمی نیز سخن از 90 پادشاهی است،  که البته می گوید:  ولیکن میانه پادشاهی داشتند،  از انجا که اکنون بغداد است،  تا ری و ملوک الطوایف ایشان را ملوک بزرگ خوانندی،  و ایشان اشکانیان اند.

 *  به گیتی به هر گوشه ای بر یکی  <><><>  گرفته به هر کشوری اندکی  *

 *  چو کوتاه بود شاخ و هم بیخشان  <><><>  نگوید جهاندیده تاریخشان  * (فردوسی)

      یکی از این پادشاهان شخصی با نام آنتیکوس بوده،  که در کتیبه خود در نمرود داغ (شمال سوریه) و در سال 69- 34 خود را نیمه هخامنشی و نیمه سلوکی معرفی کرده است،  که معبد لائودیسه در نهاوند و کتیبه آن که دال بر کاهنه و پیشکش بودن خواهر آنتیکوس سوم  به شاه شاهان می باشد،  سندیست محکم بر ادعای این پادشاه سوریه در سال 34-69 که نیمه هخامنشی بوده،   و با این اسناد چاره ای جز پذیرش آن نداریم!

      با حدود 187 معبد میترایی در اروپا,  با جشن مبدا میترایی (24 دسامبر = 1 دی = شب یلدا " یلدا در زبان سامی به معنی تولد" تولد  میترا) در اروپا,  با هزاران هزار لغت در زبان های اروپایی که ریشه در زبان  پهلوی و پارتی دارند،  و در زبان لاتین هیچ ریشه ای برای آنان یافت نمی شود.  یا نام خود اروپا که از نام اروپه ( اروپه شاه سرسلسله مادها)،  برای آنان به ارمغان برده شده است!  و صدها و صدها سند دیگر،  (که میتوانید در کتاب یافت کنید)،  من می گویم ایرانیان 300 سال فاتحان اروپا بودند،  شما شک میکنید!.  با یک معبد شکسته در نهاوند و یک لوح سنگ،  که واقع معلوم نیست جریان چه بوده, آیا باید من بپذیرم که سلوکیان 300 سال بر کل ایران و افغانستان و هندوستان حاکم بودند؟  

      در مورد جابجایی مجسمه ها اشیا سکه ها و.... در جهان،  اگر قرار باشد سندی بر فتح و حکومت بر آن منطقه باشد،  نظر خود را در مورد ستون های تخت جمشید در کشور فرانسه،  و در موزه لورر بفرمایید بدانیم کوروش هخامنشی فرانسوی بوده،  یا فاتح کشور فرانسه؟  پیدا شدن سکه سلوکیان (پادشاهان سوریه)،  در عشق آباد (بر سر راه تجاری ابریشم) دلیل و سندی بر حکومت سلوکیان در ایران نیست.  آنچه سلوکیان در ایران بزرگ کرده اند فتح باختریش آنهم کوتاه مدت بوده است.  باختریش,  بلخ امروزی نیست!  استان بزرگی روبه روی نینوا بوده است.! برای اثبات این مدعا در کتاب 25 صفحه اختصاص داده شده،  که قسمتی از آن ضمیمه می شود:

   آنچه ما امروزه به عنوان نقشه ایران و اطراف در دسترس داریم,  با آنچه در تاریخ قدیم ایران و جهان آمده است، مطابقت ندارد.  می دانیم  که در زمان ساسانیان با مشکل دو محل بودن یک نام برای شهرها مواجه بوده اند،  و ساسانیان سعی به بر طرف کردن این مشکل به عمل آورده اند.  در متون ساسانی بی وقفه از در غرب بودن بلخ و... سخن به میان است.

      آنطور که به نظر می آید بر اثر یک مهاجرت دسته جمعی ایرانیان،  از غرب به شرق این مرز و بوم نقشه و نام شهر های غربی این سرزمین عینا در شرق آن پیاده شده است.  این گروه نه تنها نام شهرها که فرهنگ و اشیا و کتب و... را نیز با خود جابجا کرده اند.

      علت مهاجرتی به این صورت و با نامگذاری محل های جدید مطابق قدیم به رسم یادگار و از بین نرفتن این اسامی,  تنها می تواند حمله ناگهانی یک گروه و فرار گروه دیگر از محل زندگی خود باشد،  و چون میدانیم که دولت ساسانی نیز دچار این دوگانگی بوده است،  پس این مهاجرت نمی تواند از حمله اعراب سرچشمه گرفته باشد.  اما حمله اسکندر مادی با مذهب میترایی و حکومت اشکانیان،  پس از او می تواند علتی بر مهاجرت مزدایی آن که در غرب ایران بوده اند،  به مرز های شرقی این کشور باشد.  این گروه برای نجات مذهب و فرهنگ و جانشان نه تنها به شرق فرار کرده اند،  که برای باقی ماندن نام های محل های گذشته این اسامی را در شرق ایران بر روی محل های جدید عینا پیاده کرده اند.  این سخن که این اتفاق در زمان حمله اسکندر به وقوع پیوسته باشد،  تنها فرضیه ای بیش نیست،  و زمان بوجود آمدن این دوگانگی اسمی در شهر های ایران را نمی توان به سادگی اثبات کرد.  اما در اینکه این اسامی دوگانه هستند جای شک نمی باشد.  فاصله ها, کوهها, دریاها, مرزها, .... هیچکدام با تاریخ همخوانی منطقی ندارد.  یا میتوان کل تاریخ جهان در مورد ایران را افسانه تصور کرد, که در این صورت فاصله هایی چون  شش هزار کیلومتر،  نیازی به شک کردن و تفکر منطقی ندارد،  یا آنکه محل واقعی اسم های گفته شده را از میان متون قدیمی پیدا کنیم.  در مثال زیر به غیر منطقی شدن تاریخ بر اثر این اشتباه شرق و غرب توجه بفرمایید:

  ــ    در تاریخ بلعمی آمده است:  در جنگ کی خسرو و افراسیاب،  افراسیاب بگریخت و از حد ترکستان به حد روم شد، (پس روم و توران مرز مشترک داشتند،  و تورانیان در غرب ایران بوده اند).

      در غیر اینصورت باید بگویم افراسیاب از مرز های شرقی ایران امروز از وسط سپاه ایران حدود 3000 کیلومتر را طی کرده،  تا به حد روم رسیده است.  البته منطقی تر آن است،  که تصور کنیم افراسیاب حدود 2500-3000 سال پیش با هواپیمای خصوصی خود این راه را طی کرده باشد!

   و در جای دیگر از همین تاریخ می خوانیم:

  ــ    بعد از کشته شدن افراسیاب،  کی خسرو سپاه را از آذربایگان بازگردانید،  و به پادشاهی و مملکت خویش بازآمد به خراسان (نجران) و به بلخ.  (تاریخ بلعمی)

      کی خسرو با سپاهش در آذربایجان چه کار می کرده،  اگر تورانیان در شرق ایران بوده اند؟  آذربایگان در شمال غربی ایران است!

     این اشتباه مکان شرق و غرب نه تنها تاریخ بلعمی, شاهنامه فردوسی, آثار ابوریحان بیرونی و کلیه متون باقی مانده از دوران قبل از اسلام را به مسخره کشیده است،  که در تاریخ کهن دیگر اقوام در مورد ایران نیز تاثیر کرده،  و آنان را دیوانه و افسانه سرا قلمداد کرده اند.  به طور مثال کتسیاس یونانی پزشک اردشیر دوم هخامنشی،  در آثار خود از باکتریا سخن می گوید،  و اشاره میکند:  "زمانی که من آنجا بودم "البته او دیوانه نیست و محلی که او از آن سخن میگوید،  باختریش در شمال غربی ایران بوده است،  و نه بلخ امروزی در شرق ایران با فاصله ای حدود 3000 کیلومتر.  کتسیاس واقعا برای مسافرت به دربار هخامنشی ایران،  از باکتریا در شمال غربی ایران عبور کرده است،  و راست می گوید!  به مثالی دیگر توجه بفرمایید:

      در تاریخ بلعمی آمده است:  رستم مهتر سگستان از خاندان تورانیان پادشاه نیمروز، که از کی کاووس و کی خسرو به پاس زحماتش عنوان پادشاهی می گیرد.  سکا ها که در جنوب دریای سیاه بودند!؟  اگر پادشاه نیمروز به معنی جنوب بوده است،  پس شاید منظور جنوب شاهنشاهی سکستان است!  که این هم  محلی در شمال غربی ایران امروز می باشد.  این چه ارتباطی به جنوب شرقی ایران امروز یعنی سیستان دارد؟

      چون نمیتوان این سوالات را برای تک تک شخصیت های تاریخ ایران مطرح کرد،  به برسی کلی می پردازیم:

آنچه از نگاه کردن به نقشه ها و مقایسه آنها به ذهن می رسد،  آن است که این گروه مهاجرین دریای سیاه را با دریای خزر تعویض کرده،  و اکباتان سوریه را اکباتان مدی ها در همدان قرار داده،  و باقی شهر های شرقی را با همان معیاری،  که در غرب بوده است،  کپیه برداری و نامگذاری کرده اند.

 * ــ   دو اگباتانه موجود است:  1.  اگباتانه مدی ها،  2.  اگباتانه در سوریه (هرودوت).

  ــ  نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است.  کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و مو های بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند،  که مذهب آنان میترایی بوده،  و به پرورش اسب اشتغال داشته اند.  آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند،  که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی  نامیده می شده است.  نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد, و ....)، همه از فرزندان کاسپ ها می باشند،  نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده،  و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است،  به درستی معلوم نیست.

   خزر در شاهنامه فردوسی:

  *  به  قیصر خزر بود  نزدیکتر  <><><>  وز ایشان بدش روز تاریکتر  *

  *  به مرز خزر مهتر الیاس بود  <><><> که پور جهاندیده مهراس بود  *

      به روم,  خزر نزدیکتر است،  تا باختریش پایتخت ایران،  که در شمال غربی ایران و کنار رود سیحان و جیحان بوده است.  توجه کنید پادشاه روم برای حمله به خزر نیازی نداشته،  از باختریش که در نواحی آذربایجان امروزی است بگذرد،  بنابر این خزری که در این بیت آمده است،  نمی تواند کرانه های دریای کاسپین باشد.  خزر نام محلی در جنوب دریای سیاه بوده است.

  ــ  بعد از مرگ  آلیات (الیاس) کرسوس پسر او که 35 ساله بود،  به جای پدر به پادشاهی رسید.  (تاریخ هرودوت اصلی).

   اسامی پادشاهان لیدی منطبق بر شاهنامه فردوسی و محل انان در جنوب دریای سیاه بوده است.

   نام های شهرها و استان های مهم ایران قدیم را یک به یک بررسی کنیم،  از باختریش (باکتریا) پایتخت ایران قدیم در کنار رود سیحون و جیحان (جیحون) شروع کنیم:

      باختریش (باکتریا) بلخ امروزی در شرق ایران  نیست،  و رود جیحون با سیحون و جیحان در کشور ترکیه امروزی مطابقت دارد:

  ــ    باختر به زبان فارسی به معنی غرب است،  عجیب آنکه ما این منطقه را در شرقی ترین استان کشور ایران محسوب کرده ایم،  همچنین پروفسور بارنت میگوید:  باکتریا bakhtrish  (bactrians)  سبک لباس پوشیدن آنها بالا تنه مادی با شلوار های کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است.  شلوار گشاد باد کرده امروزه در نواحی کردستان به چشم میخورد،  ومادها نیز در شمال غربی ایران بوده اند.  همچنین اگر این شهر یا استان به کنار جیحون است،  جیحون بی شک در شمال غربی ایران  بوده است.

  ــ    رود جیحون:  منوچهر از رود جیحون رود های بسیار کند،  و رود فرات را به سوی مغرب روان کرد.  (تاریخ بلعمی)

      حتما منظور رود جیحان یا سیحون در ترکیه بوده است،  که ما رودی از استان خراسان امروزی تا بین النهرین نداریم!  فاصله مرز های شرقی و غربی ایران حدود 3000 کیلومتر و در مرکز ایران کویر صعب العبور می باشد.

  ــ    در نقاشی دیواری یکی از کاخ های آموری در ماری در کناره فرات،  تصویر چهار نهر حک شده است،  و توضیح این نهرها در "سفر تکوین" چنین آمده است:  نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند،  و از آنجا متقسم گشته چهار شاخه شد،  نام اولین قیشون است،  که تمام سرزمین حویله را که در آنجا طلا است،  احاطه میکند و طلای آن سرزمین نیکوست و در آنجا مروارید و سنگ جزع است,  و نام نهر دوم جیحون که تمام سرزمین کوش را احاطه میکند،  و نام نهر سوم حدقل که به جانب شرق آشور جاریست و نهر چهارم فرات است.

   سرزمین های اوستا و کتیبه های داریوش اول:

  ــ    نسایه:  در میان مرو و باختریش است،  (آفرینش اهرمن: گناه سست باوری)  داریوش شاه گوید:  من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم،  ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است.

  ــ    مرو:  نیرومند و پاک (آفرینش اهرمن: خواهش های گناه آلود) چون نسایه در ماد است،  مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده.

  ــ    باختریش: (baktris)،  زیبای افراشته درفش،  (آفرینش اهرمن:  برور = مور دانه گش) حال که نسایه در  سرزمین مادها بوده،  پس باختریش نیز در همان منطقه است،  همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.  سوگود نزدیک سکایان است،  و با 400 کیلومتر به مرز های شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است.

  ــ    جلگه سوگود: (suguda)،  (آفرینش اهرمن خرفستری به نام سکیتیه بیافرید = مرگ در گله گاوان)،  داریوش شاه گوید:  این شهریاری که من دارم از سکا ها که آنها آنطرف سغد هستند .... سکا ها شمال غربی ایران بودند،  پس سغد هم در همان نواحی است.

  ــ    در داستان کیومرث او به دماوند (دنباوند) بود،  و برای انتقام پسرش از مرده ها به سوی شرق  می رود،  و آنجا شهری میسازد با نام بلخ.  گوید در بلخ دره ای است،  آنجا که این دره را گر گویند،  و رودی اندر وی همی آید. همچنین سنگی بر رود است،  که آب از یک طرف داخل میشود،  و از طرفی دیگر خارج می شود، (تاریخ بلعمی).

دنباوند کوه دماوند امروزی نیست،  که شرق آن استان خراسان امروزی و بلخ امروزی باشد! 

  ــ    در کتیبه های آشوری از کوه بیکنی یا کوه بلورین در مکان دماوند امروزی یاد شده است،  دنباوند دماوند امروزی نیست.

  ــ    کوه دنباوند:  بیوراسپ (ضحاک) به آن بسته شده،  از پتشخوار است،  کوه کومش و گرگان (هیرکان) بدان پیوسته اند،  (بندهش).

  ــ    پتشخوار کوه:  (patis-xwarh/mahist xwarrah) (مهست فرخواری کوه)،  به طبرستان و گیلان است،  (بندهش) در فارسی،  با نام کوه های جنوبی طبرستان آمده است.   طبرستان،  به ناحیه جنوب غربی دریای خزر گفته می شود،  گیلان غرب،  شهری در استان  کرمانشاه امروزی است.

  ــ    هیرکان (گرگان! ):  هیرکان گرگان امروزی نیست.  هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه)،  و مرز دیگرش به دریای خزر است،  مردمش با اران ها هم پیمان می شدند.  در آذربایجان خاوری است. هنوز هم مکان هایی با نام هیر = کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون آستارا موجود است، (احمد حامی).  گزنفون می نویسد:  هیرکانی ها همسایه آشوری ها و لیدی ها بودند.

      میدانیم که لهراسپ بلخ بامیان را به عنوان پایتخت انتخواب می کند،  و گشتاسپ پسرش آتشکده ای در پایتختش می سازد،  و پادشاهان پیاده به زیارت آن می آمدند (شاهنامه).  در زمان ساسانیان پادشاهان پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت معبد تخت سلیمان در آذر بایجان غربی می رفتند.

محل حکومت گشتاسپ یعنی بلخ بامیان،  در ناحیت آذربایجان بوده است،  نه شرق ایران امروزی........

در مورد سکه تنها از علامت ضربخانه آنها می توان محل ساخت آنان را مشخص کرد،  که متاسفانه در سکه های سلوکیان علامت ضربخانه های آریا, تراگزیان, رگا, کنگوبار, لائودیسا (ی شما) و نیسا یافت نمی شود!

علامت ضربخانه اکباتان موجود است،  اما کدام اکباتان؟ -   دو اگباتانه موجود است 1. اگباتانه مدی ها 2. اگباتانه در سوریه (هرودوت).

علامت ضربخانه مارژیا موجود است،  که به استناد کتیبه داریوش کبیر و بندهش مرو امروزی نیست.

علامت ضربخانه میتردات کرت (دژ نسا) موجود است،  که به استناد کتیبه داریوش کبیر و بندهش نسای امروزی نیست.

علامت ضرابخانه های آرته میتا, تیسفون, سلوکیه نیز بر روی این سکه ها موجود است،  که در غرب ایران امروز هستند،  و سندی بر حکومت سلوکیان در افغانستان امروزی،  هندوستان امروزی و ایران امروزی نمی باشد. همچنین علائمی که بر سکه های سلوکیان یافت می شوند، همگی نماد های آیین میترایی می باشد!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط انوش راوید

   ادامه پرسش و پاسخ

   نظر:  اینها نمونه واژه های یونانی است،  که زمان اسکندر کبیر به ایران آمده،  و حتا 1500 سال بعد سعدی و حافظ از آن واژه ها استفاده کرده اند.

  نمونه واژه ها:  (آبنوس، ارغنون، اريكه، اسطرلاب، اسطوره، اسفنج، اقليم، اقيانوس، اكسير، الماس، بربط، برج، بلور، پول، ترياك، جغرافيا، درم، ديهيم، زمرد، سپهر، سمندر، سيم، صندل، فانوس، قفس، ققنوس، قلم، كالبد، كليد، كليسا و گونيا).  در زمان هاي گذشته از زبان يوناني در زمان پیروزی اسکندر کبیر به صورت مستقيم يا غير مستقيم وارد زبان پهلوي،  و سپس وارد زبان فارسي گرديده،  و در فارسي موطن گزيده است،  اين واقعيت ها قابل كتمان نيست. 

   پاسخ پرنیان حامد:  منظورتان زبان گریس هاست،  یا زبان یون ها (آشوری)؟

   اقیانوس:  در مورد لغت اقیانوس که شما ایمان دارید الکساندر و گریشها آن را برای ما به ارمغان آورده اند،  پدر تاریخ جهانیان! هرودوت کبیر! در تاریخ خود در مورد اینکه علت طغیان رود نیل می تواند این باشد،  که از اقیانوس سرچشمه گرفته است.  استدلال می فرمایند:  من شخصا از وجود رودی به نام اقیانوس بی اطلاعم.  تصور می کنم هومر یا یکی دیگر از شعرای قدیم این اسم را اختراع و در شعر و ادبیات وارد کرده است،  (تاریخ هرودوت قسمت 23 از بخش کلیاتی درباره مصر : نیل).  ببخشید ولی این مورخ یونانی اصلا نمیداند اقیانوس خوردنی است،  یا پوشیدنی چطور ممکنه این لغت یونانی باشد!

   کلیسا:  زمان حمله الکساندر یونانی 320 سال قبل از میلاد مسیح،  یعنی عیسی یعنی آیین عیسوی که به معبد آن کلیسا می گویند بوده است.  باز هم ببخشید مگر این یونانی ها علم غیب داشتند،  که 320 سال قبل این لغت را وارد زبان پهلوی کرده اند!  

      با اجازه شما من یک اطلاعات کلی و کوتاه در مورد خط و زبان یونانی در اختیار تان می گذارم،  خود هر طور صلاح می دانید قضاوت کنید.

       فنقیها در سده سیزده ق.م خطی اختراع کردند،  که مادر خط  های آرامی, سریانی, یون ان, فارسی و عربی شد. یونی ان در سده یازده قبل از میلاد این خط را از فنقی ها گرفتند.  کهنترین سند یونی مربوط به سده هشتم ق.م است،  که از راست به چپ نوشته شده است.  زبان یون ان همان زیان سریانی و آشوری است،  که از زبان های رسمی آن زمان و نمونه آن در کتیبه های هخامنشی,  و مخصوصا در سکه ها و آثار به جا مانده اشکانیان به چشم می خورد. شخصی به نام هوخشتره که حکومت آشوریان را بر انداخت،  پرچم, زبان, فرهنگ, مکان .... آنان را تسخیر کرده، احتمالا به این دلیل اشکانیان به زبان آشوری سکه می زدند.  در همین زمان شکست خورده گان این جنگ (یونی ها خیونان, هیونان اوستا)،  به جزایر دریای اژه پناه بردند،  که آنها هم زبان, فرهنگ, مجسمه, .... آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس،  در این جزایر بردند و از پیوند این گروه با مردمان بومی سرزمین های دریای اژه کشور و نژادی به وجود آمد،  که ما ایرانیان به علت شناخت قوم مهاجر یونی به این کشور یونان و اروپاییان به علت شناخت قوم محلی این منطقه به آن گریس می گویند،  ( قدیمی ترین ساختمان و بنا در کشور گریش مربوط به 2700 ق.م،  حدودا کمی پس از هوخشتره می باشد).  این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند, این یونانی ها هستند،  که به زبان آشوری حرف می زنند،  و می نویسند!

   اسکندر کبیر, الکساندر کبیر!: در مورد این اصطلاح هم بدانید:

   در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان،  از جمله الکساندر یونانی است آمده است:

  ــ    Magnus  در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross  آلمانی و the great  انگلیسی شده است،  و این لغت همان مگان یا مغان فارسی+ us است.  مغ ان = بغ ان

منظور از مغ الکساندر یونانی،  از سرزمین های دریای اژه این است،  که او مغ زردشتی است؟   نمی دانستیم یونانیان زردشتی بوده اند!

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *

   تاریخ نویس های کم هوش در دام تقلب

      تولید و خرید و فروش اشیای تاریخی و باستانی تقلبی،  همیشه تاریخ یک مسئله مهم بوده،  و از ابتدای قرن 20 باعث شده،  تاریخ نگاران ساده و کم تجربه به علوم نوین باستان شاسی و تاریخ پژوهی،  دچار سردرگمی و گمراهی شوند.  امروزه این اشیای تقلبی بفراوانی وجود دارند،  حتی گاهی آنها را بعنوان اصل در موزه ها نگه می دارند،  و بعضاً متوجه می شوند،  و به خبرها راه پیدا می کند،  فیلم های مستند از این موضع زیاد دیده ایم.  این تقلب کاریها و خرید و فروشها از قدیم رواج داشته،  البته بیشتر برای اثبات حقانیت دینها بوده است.  ولی از روم شرقی برای سود جویی این کارها را می کردند،  قبلاً در پست های مختلف وبلاگ از این موضوع نوشته ام.  اینبار خبری که در زیر است،  نظرم را جلب کرد،  اگر این تقلب کاری در زمان روم شرقی انجام می شد،  و امروزه این سکه های تقلبی بدست می آمد،  هرگز کسی بسادگی و راحتی نمی فهمید که تقلبی هستند،  و چه بسا پژوهشگران و تاریخ نویسان کم هوش،  از روی آنها شتابزده و سردرگم،  چند ده پادشاه دیگر برای سلوکیان می آفریدند،  و باعث خنده جوانان باهوش ایران می شوند.  همان گونه که در اول سکه های سلوکی نوشته ام:  دربار سلوكي اطلاعاتي به كمك سكه ها باقيمانده،  با این حساب تاریخ سلوکی ساخته و پرداخته غرب و استعمار و امپریالیسم،  یعنی پوچ و پوچ.  بارها گفته ام فقط سکه نمی تواند تعیین کننده تاریخ باشد،  سکه با کمک عوامل مختلف،  اصل خود را نشان می دهد،  و تاریخ را می گوید.

   فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگي فارس،  از كشف1900 سكه بدلي در شهرستان كازرون خبر داد.

   منبع:  سایت کازرون ما،   كد خبر:  ۷۶۸۳  ،  تاريخ انتشار:  ۱۱ مهر ۱۳۹۰ -  ۰۸:۳۳

      به گزارش کازرون نما به نقل از روابط عمومي اداره كل میراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري فارس سرهنگ صفری،  در این رابطه گفت:  در پی مراجعه فردی از اهالی کازرون به دادگستری و شکایت از افرادی در شهرستان درود و الیگودرز،  مبنی بر فروش تعدادی سکه بدل به ایشان،  دادگستری شهرستان نيز موضوع را جهت تحقیقات بیشتر به معاونت آگاهی ارجاع نمود،  و با بررسي و اعلام نظر دایره مبارزه با قاچاق کالا و ارز معاونت آگاهی شهرستان و با هماهنگی اداره كل میراث فرهنگی استان،  سكه هاي موصوف مورد بررسي كارشناسان قرار گرفت و بدل تشخيص داده شد.

      وي افزود:  سکه های مذکور 1900 عدد و به سبك سكه هاي دوره سلوكی،  یعنی فاصله سال های 330-270 قبل از میلاد،  به شکل حرفه ای ساخته شده اند،  و تماما بدلی بوده و جزئيات سکه های سلوکی را داراست،  اين مقام مسئول افزود:  در جریان خرید و فروش سکه هاف  یک نوع کلاهبرداری صورت گرفته و مالباخته یکی از اهالی روستاهای مجاور شهر کازرون است.

      فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی با اشاره به اينكه موضوع از طريق مراجع قانوني در دست بيگيري است،  در این خصوص به عموم مردم هشدار داد،  که مواظب این نوع کلاهبرداری ها باشند،  زیرا که این کلاهبرداران از طریق تماس تلفني افراد را اغفال،  و طعمه های خود را بعضا به مناطق خوزستان، لرستان و چهارمحال بختیاری می کشانند،  و ضمن باج گیری از این افراد اشیای تقلبی و بدلی را به آنها می فروشند.  لازم به ذکر است که طبق ماده «566 قانون مجازات – اسلامی» هر کس که نمونه تقلبی آثار تاریخی و اشیاء را به قصد عرضه، قاچاق یا فروش، معرفی، حمل و نگهداری کند،  به حبس از 91 روز تا 6 ماه و جزای نقدی محکوم می شود.

 

   عکس شیئ کشف شده،  تمدن باستانی که این چرخ دنده را تراشیده،  خیلی کار های خارق العاده تر از تمدن مصر باستان می کرده،  و برای همین هم توانستند به راحتی مصر را فتح کنند،  و کانال بسازند و شهر های جدید در مصر بنا کنند.  آیا این چرخ دنده برای باز و بسته کردن درب های تخت جمشید بوده؟  هر شخص اطلاعاتی از این چرخ دنده باستانی دارد لطف کند بنویسد.  خیلی وقتها دیده ام که عده ای بویژه غربیها،  اشیای باستانی ایران را ربوده،  و به نام یونانی یا رومی می گویند،  که هم بتوانند راحت در حراج های باستانی فرنگ بفروشند،  و هم از تعقیب قانونی بگریزند.  وظیفه جوانان با هوش علاقمند است،  که این حقه بازی ها و قاچاق کاریها را دنبال کنند،  و افشا نمایند،  عکس شماره 5680.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط انوش راوید